السلام علیک یا صاحب الزمان حضرت ولیعصر(عج)
اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

اشنایی ما از امامان خیلی سطحی است و بیشتر ما درباره ی معجزات ان ها اطلاع نداریم و انها در عبادات می شناسیم اما همه ی انان دارای قدرت های خدادادی هستند در ادامه به چندی از معجزات امام صادق(ع) موئسس مذهب حق می پردازیم:

1­­­ـ ابی بصیر که نابینا بود روایت شده که امام صادق(ع) به او فرمود:یا ابا محمد دوست داری مرا ببینی؟ گفتم بلی فدایت شوم .بر چشم من دست کشید چشمم روشن شد و به روی ان حضرت نظر کردم.فرمود: یا ابا محمد اگر شهرت در میان مردم نبود تو را بر همین حال می گذاردم بعد بر چشم من دست کشید و به حالت اول برگشتم.{1}

2ـ همچنین از ابی بصیر روایت شده که گفت : با ان حضرت در طواف بودم  گفتم: ایا خداوند این مخلوقات را می بخشد؟


  فرمود اکثر اینها را که می بینی میمون وخوک هستند انگاه به چشمم دست کشید و با دیدن ان ها وحشت کردم!!{2}

3­ـ کلینی در کافی روایت می کند: نزد ابی عبدالاه بودم که زنی امد و گفت:پسرم مرده است امام فرمود: برخیز و به خانه ات برو و غسل و دو رکعت نماز بخوان و بگو: ای کسی که او را به من بخشیده ای دو باره ان را به من ببخش و بعد او را حرکت بده و احدی را خبر نکن. زن امد و چون پسر را حرکت داد ان پسر به گریه افتاد{3}

4ـ از رقی روایت شده: نزد ان حضرت بودم سهل ابن حسن وارد شد سلام کرد و نشست و گفت: چرا برای حق خود قیام نمی کنی؟ درحالی که صد هزار شیعه داری فرمود: برخیز و در تنور بنشین خراسانی گفت: یابن رسول الاه مرا به اتش عذاب نکن. در همین موقع هارون مکی وارد شد وگفت: اسلام علیک یابن رسول الاه. حضرت به او فرمود: برو و در تنور بنشین و او نیز چنین کرد و پس از مدتی حضرت به خراسانی فرمود: در تنور نظر کن! دیدم در تنوری که به اتش سرخ شده بود نشسته. بعد از ان امام فرمود:در خراسان مانند این چند نفر پیدا می کنی؟ گفتم به خدا قسم یک نفر هم مانند او نیست پس فرمود: ما به وقت قیام خود اعلم هستیم.{4}

5ـ از مفضل روایت شده: با امام می رفتیم به زنی بر خوردیم که مقابل او گاوی مر ده بود و ان زن گریه می کرد.امام از احوال او پرسید گفت: من و بچه هایم معیشت و زندگیمان ازاین حیوان بود که مرد امام فرمود: می خواهی خدا زنده اش کند؟ زن گفت مرا با این مصیبت مسخره  می کنی؟ حضرت دعایی کرد و پای خود را به ان حیوان زد و حیوان به پا خواست. زن گفت به خدای کعبه قسم عیسی بن مریم است و امام به میان مردم رفت و زن او را نشناخت.{5}

{1}:بصائر ص292 .  {2}: بصائر ص 290.   {3}:کافی جلد3.   {4}:بحارجلد47 ص123.   {5}: بحارجلد47 ص115

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ صالح فرهی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به یکی گفتم: خواهرم حجابت؟ گفت: دلم پاک است. مگر می‌شود پاکی هزاران نگاه را بدزدی و دلت پاک باشد!!!
موضوعات وب
 
RSS Feed

.

IS
src="http:///abzar/tools/azan/v2/?mod=mod2&shahr=1-12">

محکوم کردن توهین به پیامبر