بررسى احادیث مهدویت و ولادت حضرت مهدى (عج) (قسمت دوم)

ناصرالدین البانى; محدث معروف اهل تسنن در کتاب خود
«سلسلة الاحادیث الصحیحة‏» بعد از تصحیح حدیث ثقلین از راه‏هاى گوناگون مى‏نویسد:
«بعد تخریج هذا الحدیث‏بزمن بعید، کتب على ان اهاجر من دمشق الى عمان، ثم ان اسافر
منها الى الامارات العربیة; اوائل سنة 1402 هجریة، فلقیت فى قطر بعض الاستاذة و
الدکاترة الطیبین، فاهدى الى احدهم رسالة له مطبوعة فى تضعیف هذا الحدیث فلما
قراتها تبین لى انه حدیث عهد بهذه الصناعة و ذلک من ناحیتین ذکرتهما له:

الاولى: انه اقتصر فى تخریجه على بعض المصادر
المطبوعة المتداولة و لذلک قصر تقصیرا فاحشا فى تحقیق الکلام علیه، وفاته کثیر من
الطرق و الاسانید التى هى بذاتها صحیحة او حسنة فضلا عن الشواهد و المتابعات کما
یبدو لکل ناظر یقابل تخریجه بما خرجته هنا .

الثانیة: انه لم یلتفت الى اقوال المصححین للحدیث
من العلما ولا الى قاعدتهم التى ذکروها فى مصطلح الحدیث: ان الحدیث الضعیف یتقوى
بکثرة الطرق، فوقع فى هذا الخطا الفادح من تضعیف الحدیث الصحیح‏» . (11)

نویسنده بعد از تخریج و تصحیح حدیث ثقلین از طرق
گوناگون مى‏گوید: «بعد از تخریج این حدیث از مدت‏ها قبل، دعوت‏نامه‏اى براى من
فرستاده شد تا مسافرتى از دمشق به عمان داشته باشم . سپس در اوایل سال 1402 از آن
جا به کشور امارات بروم . در کشور قطر با بعضى از اساتید و دکترها (که ظاهرا مراد
ایشان، دکتر على احمد سالوس; استاد فقه و اصول در دانشکده‏ى شریعت قطر است) .
ملاقاتى داشتم که در آن موقع، یکى از افراد دانشکده، رساله‏اى از - دکتر سالوس - در
تضعیف حدیث ثقلین به دست من داد . من بعد از خواندن رساله پى بردم که نویسنده، شخصى
تازه وارد در علم حدیث‏شناسى است و اشتباه او از دو ناحیه است که به او تذکر دادم
.

ناحیه‏ى اول این که ایشان در تخریج‏حدیث ثقلین تنها
به بعضى مصادر حدیثى طبع شده‏ى متداول، اکتفا کرده و لذا در تحقیق و بحث درباره‏ى
طرق حدیث جدا کوتاهى کرده است . او بسیارى از طرق و سندهاى این حدیث را که مستقل و
بدون ضمیمه کردن شواهد صحیح یا حسن است، فراموش کرده بود تا چه رسد به این که این
حدیث، شواهد و متابعات نیز دارد . همان طورى که واضح است‏بر هر شخصى که طرق حدیث را
که من استخراج کردم، مشاهده نماید .

ناحیه‏ى دوم این که ایشان به کلمات علماى علم حدیث
و مصححین آن و قواعدى که در این رابطه در اصطلاحات حدیثى دارند، هیچ توجهى نکرده
است; زیرا حدیث هرچند ضعیف باشد، لکن با کثرت طرق، تقویت مى‏شود . لذا اشتباه
آشکارى از او سرزده و این حدیث را تضعیف کرده است .

2- احادیثى که از طریق امامیه درباره‏ى مسایل مسلم
اعتقادى و کلامى نزد شیعه رسیده، از باب این که مفاد آن‏ها نزد امامیه، مسلم و ثابت
و راسخ است، راویان آن احادیث مورد بحث و جرح و تعدیل نزد رجالیین قرار نگرفته‏اند;
زیرا احتیاج و ضرورتى براى آن دیده نمى‏شد . از آن جمله احادیث، احادیث ولادت امام
مهدى علیه السلام است .

3- مساله‏ى ولادت امام مهدى علیه السلام و وجود او
را مى‏توان از طریق تواتر و حساب احتمال نیز ثابت کرد و با اثبات تواتر، دیگر به
بررسى سند هر یک از روایت‏هاى وارده حول ولادت، احتیاجى نیست . توضیح این مطلب، به
مقدماتى احتیاج دارد که به هر یک از آن‏ها به اختصار اشاره مى‏کنیم .

مقدمه‏ى اول:
با مراجعه به کتب منطق براى اطلاع
از راى مشهور در کیفیت‏حصول یقین در خبر متواتر در مى‏یابیم که منطق ارسطویى، خبر
متواتر را این چنین تعریف کرده است: «خبر متواتر، نقل جماعت کثیرى است که اتفاق شان
به دروغ، محال است‏» . از خلال این تعریف پى مى‏بریم که خبر متواتر از دو رکن اساسى
ترکیب یافته است:

1) اخبار عدد کثیر .

2) عدد کثیر به حدى باشد که توافق آن‏ها بر دروغ،
محال باشد .

رکن اول درباره‏ى ولادت امام مهدى علیه السلام به
حس و وجدان ثابت است . اما درباره‏ى رکن دوم، از منطق ارسطویى سؤال مى‏کنیم که:
چگونه ممکن است محال بودن اجتماع افراد زیادى به دروغ ثابت‏شود؟

منطق ارسطویى مى‏گوید: این مساله از قضایاى
بدیهیه‏اى است که عقل به مجرد تصورش، به آن حکم مى‏کند، مانند: قضیه‏ى «کل بزرگ تر
از جزء است‏» . همان طور که این قضیه از بدیهیات است و عقل به مجرد تصور طرفین
موضوع و محمول و نسبت‏بین آن دو، به آن حکم مى‏کند، هم‏چنین قضیه‏ى استحاله‏ى توافق
افراد کثیرى که غرض‏ورزى آن‏ها بر کذب ثابت نشده، قضیه‏اى است که عقل به بداهت آن
حکم مى‏کند . پس مى‏بینیم که در منطق ارسطویى، خبر متواتر یکى از قضایاى ضرورى شش
گانه قرار گرفته است .

نظر مرحوم شهید صدر این است که سبب پیدایش یقین در
قضایاى متواتر و تجربى، حساب احتمال است، نه آن چه در منطق ارسطویى به آن اشاره
رفته است . مثلا در قضیه‏ى «غدیر خم‏» ، زمانى که مخبر اول از این قضیه خبر مى‏دهد،
احتمال صدق درحد 1% است و هنگامى که نفر دوم نیز خبر مى‏دهد، احتمال صدق و
مطابقت‏با واقع به 2% مى‏رسد و هم‏چنین با اخبار جدید از هر راوى، احتمال صدق و
مطابقت‏با واقع، تقویت و در مقابل، احتمال مخالفت‏خبر با واقع، ضعیف مى‏گردد و به
حد صفر یا قریب به آن مى‏رسد و این، منشا حصول یقین در قضایاى متواتر و تجربى است
.

مقدمه‏ى دوم:
در خبر متواتر لازم نیست که هر یک
از راویان خبر، از ثقات و عدول باشند; زیرا خبر متواتر خود به خود مفید یقین و قطع
به مفاد آن است و در جاى خود نیز ثابت گشته است که قطع و یقین بودن احتیاج به جعل
شارع، حجت است . بر خلاف خبر واحد که حجیت آن یا از باب حجیت‏خبر ثقه است - بنابر
نظر عده‏اى از اصولیون - و یا از باب حجیت‏خبر موثوق به است، طبق نظر عده‏ى دیگرى .
به هر دو تقدیر، ما به اثبات وثاقت در خبر واحد محتاجیم .

بنابر آن چه ذکر کردیم، نتیجه مى‏گیریم که ما
نمى‏توانیم با احادیثى که بر ولادت امام مهدى علیه السلام به عنوان موعود عالمى
دلالت مى‏کند و فوق حد تواتر است، معامله‏ى خبر واحد کنیم و هر یک از راویان این
اخبار را مورد نقد وبررسى قرار دهیم و در صورت عدم اثبات وثاقت آنان، احادیث را
مورد طعن قرار دهیم .

مقدمه‏ى سوم:
بزرگان، تواتر را به سه بخش تقسیم
کرده‏اند:

1- تواتر لفظى:
آن است که محور مشترک در تمام
خبرها، لفظ معینى باشد . همان طور که جماعتى ادعا کرده‏اند که خبر «من فسر القرآن
برایه فلیتبوا مقعده من النار» از این قسم است .

2- تواتر معنوى:
آن است که محور مشترک در تمام
خبرها، معنى معینى باشد مثل: حدیث کساء .

3- تواتر اجمالى:
آن است که محور مشترک در تمام
خبرها، لازم انتزاعى، مدلول خبر باشد مثل: اخبار شجاعت امام امیرالمؤمنین على علیه
السلام به دلالت التزامى از طریق قضایاى متعددى که در مدلول التزامى شجاعت‏با هم
اتفاق دارند .

پس مى‏گوییم فرض کنیم مجموعه‏اى از اخبار در دست
ماست که در خصوصیات و تفاصیل، با یکدیگر اختلاف دارند، لکن تمام آن‏ها در یک معنى
واحد و زاویه از زوایا با هم اشتراک دارند . براى ما علم به همان معنا و زاویه حاصل
مى‏گردد، ولو از زوایاى دیگر که اختلاف در آن‏هاست، براى انسان علم حاصل نمى‏گردد .
با این بیان، دیگر نمى‏توانیم در احادیث ولادت امام مهدى (عج) به ادعاى این که
این‏ها در تفاصیل و جزئیات ولادت اختلاف دارند، مناقشه کنیم . همانند اختلاف در اسم
مادر امام مهدى (عج) که نام او سوسن یا نرجس بوده یا غیر این دو; زیرا تمام این
خبرها در یک امر که آن ولادت حضرت (عج) است، اتفاق دارند و لذا به آن اخذ مى‏کنیم
.

مقدمه‏ى چهارم:
کسى حق ندارد در مقابل نصوصات،
اجتهاد کند . پس اگر ادله، نص در ولادت امام مهدى (عج) و وجود آن حضرت است و سند
نیز تمام بوده، بلکه متواتر است، کسى حق ندارد بگوید: من مجتهدم و حق دارم در
روایات امام مهدى (عج) اجتهاد کنم; زیرا این نوع اجتهاد از قبیل اجتهاد در مقابل نص
است که حکم به بطلان آن، در جاى خود مشخص شده است .

اقسام تواتر به اعتبار سعه و ضیق
بزرگان براى
تواتر به اعتبار سعه و ضیق دایره‏ى آن، تقسیماتى دارند که مناسب است‏به یکى از
آن‏ها اشاره شود:

1- گاهى دایره‏ى تواتر، بسیار وسیع است مثل: تواتر
در خبر وقوع جنگ جهانى اول و دوم .

2- گاهى دایره‏ى تواتر، ضیق‏تر از قسم اول است مثل:
تواتر در واقعه‏ى قیام امام حسین علیه السلام در کربلا .

3- گاهى دایره‏ى تواتر، از قسم دوم نیز ضیق‏تر است
مثل: تواتر در قواعد ادبیات عرب از لغت و صرف و نحو و اشتقاق و بلاغت و . . . ;
زیرا همه‏ى متکلمین به لغت عربى، از تمام خصوصیات ادبیات عرب، مطلع نیستند و تنها
علماى علم ادب هستند که از خصایص این علم اطلاع دقیق دارند، ولى ضیق این دایره مانع
از تحقق تواتر به حساب ریاضى و عقلى در محدوده‏ى قسم سوم نیست .

با ذکر این نکته روشن مى‏شود که اشکال بعضى از
مشککین مانند عبدالرسول لارى معروف به احمد الکاتب و دیگران که مى‏خواهند از وقوع
حیرت بعد از وفات امام حسن عسکرى علیه السلام در بین عده‏اى از شیعیان در مساله‏ى
جانشینى آن حضرت و تفرق شیعه در امر حضرت مهدى (عج) به دسته‏هاى مختلف، سوء استفاده
کرده و این موضوع را مخالف و معارض با تواتر احادیث‏بدانند، شبهه‏ى سستى بیش نیست;
زیرا همان طورى که پیش تر آوردیم و در جاى خود نیز به اثبات رسیده است، در تواتر
خبر، تنها تحمل جماعتى از راویان در هر طبقه، کافى است و احتیاجى به اطلاع تمام
مت‏یا تمام طایفه یا تمام راویان ندارد .

بله نهایت چیزى را که مى‏توان گفت این‏که، دایره‏ى
این تواتر وسیع و گسترده به نحو اول و دوم نیست، بلکه متوسط یا ضیق است و این امر
با حصول پایین‏ترین درجه‏ى تواتر به قانون ریاضى و عقلى، هیچ منافاتى ندارد و این
اشتباه آشکارى است که کسى گمان کند طبیعت تواتر تنها به یک قسم منطبق بوده و بیشتر
از یک دایره شامل نمى‏شود .

4- شخص متتبع و محقق بعد از ملاحظه‏ى وضع سیاسى عصر
امام عسکرى علیه السلام و قبل و بعد از آن، اطمینان پیداکند که یکى از عوامل جهالت
راویان احادیث ولادت امام مهدى (عج) همان فشارهاى سیاسى بوده است که از طریق حاکمان
ظلم و جور در آن زمان بر شیعیان وارد آمده بود . لذا بسیارى از راویان خود را با
اسامى مستعار معرفى مى‏کردند تا شناخته نشوند . خصوصااین که مى‏دانیم که عده‏اى از
کسانى که د راوایل عصر غیبت از وضعیت‏خلف و جانشین امام عسکرى علیه السلام و ولادت

او سؤال مى‏کردند، اشخاصى بودند که از مناطق دور به سامرا وارد شده و چندان از خواص
شیعیان و معروفین از اصحاب نبوده‏اند .

5- شخص متتبع با مراجعه به مجموعه‏ى احادیثى که
اشاره به ولادت امام مهدى (عج) دارد، به تعداد زیادى احادیث که سندهاى آن‏ها، تام و
صحیح است، دست پیدا مى‏کند که مجموعه‏ى آن‏ها را مى‏توان در حد استفاضه دانست . ما
در این مقاله، به یکى از احادیثى که دلالت‏بر ولادت امام مهدى (عج) داشته و از
حیث‏سند به تعبیر بزرگان، صحیحى اعلایى بوده و شیخ کلینى آن را با دو واسطه نقل
مى‏کند، اشاره مى‏کنیم تا براى طالبین حق، راه‏گشا باشد . بقیه‏ى احادیث را مى‏توان
در مجموعه کتاب‏هاى روایى جستجو کرد .

روى الکلینى بسند صحیح اعلائى عن محمد بن عبدالله و
محمد بن یحیى جمیعا عن عبدالله بن جعفر الحمیرى قال: اجتمعت انا و الشیخ ابوعمرو
عند احمد بن اسحاق فغمزنى احمد بن اسحاق ان اساله عن الخلف، فقلت له: یا اباعمرو
انى ارید ان اسالک عن شیى‏ء و ما انا بشاک فیما ارید ان اسالک عنه فان اعتقادى و
دینى ان الارض لاتخلو من حجة الا اذا کان قبل یوم القیامة باربعین یوما فاذا کان
ذلک رفعت الحجة و اغلق باب التوبة، فلم یک ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل او
کسبت فى ایمانها خیرا فاولئک اشرار خلق الله عزوجل و هم الذین تقوم علیهم القیامة و
لکنى احببت ان ازداد یقینا و ان ابراهیم علیه السلام سال ربه عزوجل ان یریه کیف
یحیى الموتى؟ قال: اولم تؤمن؟ قال: بلى و لکن لیطمئن قلبى و قد اخبرنى ابوعلى احمد
بن اسحاق عن ابى الحسن علیه السلام قال سالته و قلت من اعامل او عمن آخذ و قول من
اقبل؟ فقال له: العمرى ثقتى فما ادى الیک عنى فعنى یؤدى و ما قال لک عنى فعنى یقول،
فاسمع له و اطع، فانه الثقة المامون . و اخبرنى ابوعلى انه سال ابا محمد علیه
السلام عن مثل ذلک فقال له: العمرى و ابنه ثقتان فما ادیا الیک عنى فعنى یؤدیان و
ما قالا لک فعنى یقولان فاسمع لهما و اطعها فانهما الثقتان المامونان . فهذا قول
امامین قد مضیا فیک .

قال: فخر ابو عمرو ساجدا و بکى . ثم قال: سل حاجتک
. فقلت له: انت رایت الخلف من بعد ابى محمد (عج) ؟ فقال: اى والله و رقبة مثل ذا -
و اوما بیده - فقلت له: فبقیت واحدة، فقال لى: هات . قلت: فالاسم؟ قال: محرم علیکم
ان تسالوا عن ذلک و لا اقول هذا من عندى، فلیس لى ان احلل و لا احرم، ولکن عنه علیه
السلام فان الامر عند السلطان، ان ابامحمد مضى و لم یخلف ولدا، و قسم میراثه و اخذه
من لا حق له فیه و هو ذا، عیاله یجولون لیس احد یجسر ان یتعرف الیهم او ینیلهم شیئا
و اذا وقع الاسم وقع الطلب فاتقوا الله و امسکوا عن ذلک .

قال الکلینى . قدس سره و حدثنى شیخ من اصحابنا -
ذهب عنى اسمه - ان اباعمرو سال عن احمد بن اسحاق عن مثل هذا فاجاب بمثل هذا .
(12)

و رواه الصدوق‏قدس سره . ایضا بسند صحیح عن ابیه و
محمد بن الحسن عن عبدالله بن الجعفر الحمیرى . (13)

حمیرى گوید: من و شیخ ابوعمرو (عثمان سعید عمرى،
نایب اول) رحمه الله نزد احمد ابن اسحاق گرد آمدیم . احمد بن اسحاق به من اشاره کرد
که راجع به جانشین (امام حسن عسکرى علیه السلام) از شیخ بپرسم . من به او گفتم: اى
اباعمرو! من مى‏خواهم از شما چیزى بپرسم که نسبت‏به آن شک ندارم، زیرا اعتقاد و دین
من این است که زمین هیچ‏گاه از حجت‏خالى نمى‏ماند، مگر 40 روز پیش از قیامت . چون
آن روز برسد حجت‏برداشته و راه توبه بسته شود . آن گاه کسى که از پیش، ایمان
نیاورده و یا در دوران ایمانش، کار خیرى نکرده، ایمان آوردنش سودى ندهد (14) ایشان
بدترین مخلوق خداى عزوجل باشند و قیامت علیه ایشان برپا مى‏شود، ولى من دوست دارم
که یقینم افزوده گردد . همانا حضرت ابراهیم علیه السلام از پروردگار عزوجل درخواست
کرد که به او نشان دهد، چگونه مردگان را زنده مى‏کند . فرمود: مگر ایمان ندارى؟ عرض
کرد: چرا، ولى براى این که دلم مطمئن شود . (15) و ابوعلى احمد بن اسحاق به من خبر
داد که از حضرت هادى علیه السلام سؤال کردم: با که معامله کنم (یا پرسید احکام دینم
را) از که به دست آورم و سخن که را بپذیرم؟ به او فرمود: عمرى مورد اعتماد من است،
آن‏چه از جانب من به تو رساند، حقیقتا از من است و هر چه از جانب من به تو گوید،
قول من است، از او بشنو و اطاعت کن; که او مورد اعتماد و امین است . و نیز ابوعلى
به من خبر داد که او از حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام همین سؤال را کرده و او
فرموده است: عمرى و پسرش (محمد بن عثمان، نایب دوم) مورد اعتماد هستند . هر چه از
جانب من به تو برسانند، حقیقتا از جانب من رسانده‏اند و هر چه به تو بگویند از من
گفته‏اند . از آن‏ها بشنو و اطاعت کن; که هر دو مورد اعتماد و امین‏اند . این سخن
دو امام است که درباره‏ى شما صادر شده است .

ابو عمرو به سجده افتاد و گریه کرد . آن گاه گفت:
حاجتت را بپرس . گفتم: شما جانشین بعد از امام حسن عسکرى علیه السلام را دیده‏اى؟
گفت: آرى، به خدا! گردن او چنین بود و با دست اشاره کرد . گفتم: یک مساله‏ى دیگر
باقى مانده است . گفت: بگو . گفتم: نامش چیست؟ گفت: نمى‏گویم; زیرا براى من روا
نیست که چیزى را حلال یا حرام کنم، بلکه سخن خود آن حضرت علیه السلام است; زیرا
مطلب نزد سلطان (معتمد عباسى که در 12 رجب 256 ه . خلیفه شد) چنین وانمود شده که
امام حسن عسکرى علیه السلام وفات کرده و فرزندى از خود به جا نگذاشته است و میراثش
قسمت‏شده و کسى که حق نداشته (جعفر کذاب)، آن را برده است و عیالش در به در شده‏اند
و کسى جرات ندارد با آن‏ها آشنا شود یا چیزى به آن‏ها برساند . و چون اسمش در
زبان‏ها بیافتد، تعقیبش مى‏کنند . از خدا بپرهیزید و از این موضوع دست نگه دارید
.

کلینى گوید: شیخى از اصحاب ما (شیعیان) که نامش از
یادم رفته است، به من گفت: ابوعمرو از احمد بن اسحاق همین پرسش را کرد و او هم همین
جواب را گفت .

در ضمن، لازم به تذکر است که شیخ صدوق، قدس سره
همین حدیث را به سند صحیح از پدرش و محمد بن حسن از عبدالله بن جعفر حمیرى نیز نقل
کرده است .

پى‏نوشت‏ها:

1. تطور الفکر السیاسى الشیعى من الشورى الى ولایة
الفقیه، ص 209 .

2. تطور الفکر السیاسى الشیعى من الشورى الى ولایة
الفقیه، ص 208 .

3. کمال الدین، ج‏1، صص 2- 3 .

4. رجال نجاشى، 230; 612; منتهى الآمال، ابوعلى
حائرى، ج 4، ص 286 .

5. وسائل الشیعه، ج 20، صص 65- 66 .

6. ر . ک: موسوعة الامام المهدى علیه السلام، سید
محمد صدر .

7. الرواشح، میرداماد، صص 60- 61 .

8. همان، صص 61- 62 .

9. مرآة العقول، ج 3، ص 61- 62 .

10. منتخب الاثر، ج 3، صص 345- 346 .

11. سلسلة الاحادیث الصحیحة، ناصرالدین البانى
وهابى، چاپ ریاض، ج 4، ص 358 .

12. اصول الکافى، ج 1، صص 329- 330 .

13. کمال الدین، ج 2، ص 441، باب 43 .

14. اعراف، 158 .

15. بقره، 26 .

منبع: سایت مجمع جهانی شیعه شناسی

/ 0 نظر / 70 بازدید