عصمت مطلقه حضرت فاطمه(علیها السلام)

استدلال
دوم

حضرت رسول الله(ص)
همواره می‌فرمودند: «فاطمة بضعة منّی»: فاطمه پاره‌ی تن من است.

این حدیث شریف را محدثان شیعه و سنی همگی به اتفاق نقل
کرده‌اند و در وقایع مختلف از رسول خدا
(ص)
صادر شده است و برخی ادامه‌ی آن را نیز با کمی اختلاف
روایت کرده‌اند مانند:
«فمن أغضبها أغضبنی، یؤذینی ما آذاها، ینصبنی ما أنصبها، یریبنی ما رابها،
یسؤنی ما ساءها، فمن غاضها فقد غاضنی، من ساءها فقد ساءنی
و...»
.

هر که فاطمه را خشمگین، ناراحت، اندوهگین و آزرده خاطر
سازد مرا خشمگین، ناراحت، غمگین، اندوهگین و آزرده خاطر ساخته است
(من لا یحضره
الفقیه/4/124؛ امالی شیخ صدوق/575؛ امالی شیخ طوسی/24، اعتقادات شیخ صدوق/105،
بخاری/4/210و219 ،6/158، مسلم/7/141، ترمذی/5/359و360، ابن ماجه/1/644، مسند احمد
4/5 و 326، مستدرک حاکم/3/159 و...)
.

بررسی سندی

این روایت: 1 ـ صحیح السند؛ 2 ـ متواتر لفظی؛ 3 ـ
متواتر معنوی است لذا قابل خدشه نیست.

بررسی
دلالت

وجه اول: پیامبر اکرم(ص)
نمی‌خواستند فقط بفرمایند: فاطمه پاره‌ی تن من است؛
زیرا این خبری واضح و روشن است؛ همان طور که از رسول خدا
(ص)
وارد شده: «اولادنا أکبادنا»: (فرزندان، جگر و پاره‌ی تن پدر و
مادر هستند)
(جامع
الاخبار/ص105)
. لذا این مطلب که فرزند پاره تن پدر
است مسلم بوده، همه قبول دارند و توضیح واضحات است، بنابراین مراد رسول خدا مطلبی
بسیار والاتر و عالی‌تر است. مراد رسول خدا
(ص)
این است که عصمت فاطمه همان عصمت من، علم او همان علم
من، ولایت او همان ولایت من، نور او همان نور من، عفت و حیای او همان عفت و حیای
من، اخلاق او همان اخلاق من، آزردن او آزردن من، سرور او سرور من، وصل به او وصل به
من، جدایی از او جدایی از من است. لذا اشتراک کلی بین حضرت
زهرا
(علیها
السلام)
و پیامبر
اکرم
(ص)
وجود دارد مگر آنچه با دلیل خارج شده باشد که نبوت
ظاهری است ولی در بقیه امور با رسول خدا اشتراک دارند و یکی از این اشتراکات عصمت
است.

لذا بیان فرمایش رسول خدا(ص)
این گونه می‌شود: از آنجایی که
فاطمه
(علیها
السلام)
پاره‌ی تن من است و من معصوم هستم،
فاطمه
(علیها
السلام)
نیز معصوم بوده و از او نیز خلاف و
گناهی سر نخواهد زد.

چنانچه در زیارت نامه‌ی حضرت زهرای
اطهر
(علیها
السلام)
که از ناحیه امام
صادق
(ع) وارد شده و در مفاتیح نیز آمده است،
این گونه به ما تعلیم داده شده که شهادت دهیم:
«وأشهد أنّ من سرّک فقد سرّ رسول الله ومن جفاک فقد جفا رسول الله ومن
وصلک فقد وصل رسول الله ومن قطعک فقد قطع رسول الله لانک بضعة منه وروحه التی بین
جنبیه
».

وجه دوم: اگر کسی گناه، خلاف یا ترک واجبی انجام دهد باید او
را امر به معروف و نهی از منکر کرد و این قاعده‌ی مسلم قرآنی، روایی و دینی است و
لازمه امر به معروف و نهی از منکر آزرده خاطر و اذیت شدن روحی گناهکار است و این
لازمه هیچ منعی از سوی شارع ندارد.

از طرف دیگر بر اساس روایات مذکور ایذاء حضرت زهرای
اطهر
(علیها
السلام)
حرام است و حتی نه حرام عادی بلکه
حرامی در حد ایذاء پیامبر
(ص)
و خداوند متعال می‌باشد. در حدی که هر کس حضرت
زهرا
(علیها
السلام)
را اذیت کند می‌توان او را لعنت کرد و
خداوند متعال عذابی دردناک برای او در جهنم مهیا خواهد کرد؛ زیرا بر اساس روایات
مذکور هر کس حضرت فاطمه زهرا
(علیها
السلام)
را بیازارد، خشمگین و ناراحت کند رسول
خدا
(ص)
را آزرده، خشمگین و ناراحت کرده و هر که رسول
خدا
(ص)
را بیازارد، خشمگین و ناراحت کند، خداوند متعال را
آزرده، خشمگین و ناراحت کرده است و هر که خدا را غضبناک و خشمگین کند، وارد جهنم
خواهد شد به دلیل آیه
{... وَمَن یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَى}(طه/81) (هر کس مرا به غضب در آورد وارد جهنم خواهد
شد).

پس ایذاء حضرت زهرا(علیها
السلام)
با ایذاء افراد معمولی فرق می‌کند؛ حتی
با مؤمنان هم تفاوت دارد و ایذاء حضرت زهرا
(علیها
السلام)
همان ایذاء رسول الله(ص)
و ایذاء الله جلّ جلاله است و کسی که خدا و رسول را بیازارد،
گرفتار لعن خداوند و عذابی خوارکننده می‌شود؛ به دلیل آیه
{إِنّ الّذِینَ یُؤْذُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِی
الدّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدّ لَهُمْ عَذَاباً مّهِیناً
}(احزاب/57): به درستی کسانی که خدا و رسولش را بیازارند خداوند
آنها را در دنیا و آخرت لعن کرده و عذابی خوارکننده برایشان مهیا کرده
است.

همچنین آیه شریفه‌ی
{وَالّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ}(توبه/61): کسانی که رسول خدا(ص)
را بیازارند عذابی دردناک پیش‌رو
دارند.

بنابراین حضرت زهرا(علیها
السلام)
باید معصوم بوده و گناهی از ایشان سر
نزند زیرا در صورت ارتکاب گناه، نهی از منکر ایشان واجب شده و سبب ناراحتی و ایذاء
ایشان می‌شود؛ در حالی که ایذاء ایشان موجب کفر، لعن و دخول ابدی در جهنّم است پس
ایشان معصوم بوده و گناهی از ایشان متصور نیست.

استشهاد به
روایت

ابن قتیبه دینوری از علمای بزرگ و متقدم اهل تسنّن (م
276 ق) ـ که هم عصر امام حسن عسکری
(ع) بوده است ـ در کتاب خود نقل می‌کند:
(پس از همه‌ی اذیت‌ها، آزارها، ظلم، جفا، غصب خلافت، غصب فدک، شهادت حضرت
محسن
(ع)، احراق بیت حضرت
زهرا
(علیها
السلام)
، سیلی زدن، پهلو شکستن و...) عمر به
ابوبکر می‌گوید: (برای فریب افکار عمومی) به عیادت حضرت
زهرا
(علیها
السلام)
برویم «إنا قد أغضبناها»: (زیرا ما او را غضبناک کردیم). هنگام
ملاقات، حضرت زهرا
(علیها
السلام)
به آن دو فرمودند: شما را به خدا قسم!
سؤال مرا جواب دهید. آیا از رسول خدا
(ص)
نشنیدید که می‌فرمود: «خشنودی فاطمه خشنودی من و خشم
او خشم من است. هر که دخترم فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته است؛ هر که فاطمه
را خشنود سازد، مرا خشنود ساخته و هر که او را به خشم آورد مرا خشمگین ساخته است؟
آن دو در جواب گفتند: «بله این سخن را از رسول خدا
(ص)
شنیدیم». آنگاه حضرت فاطمه(علیها
السلام)
فرمودند: «به درستی که خدا و ملائکه را
شاهد می‌گیریم که شما دو نفر مرا خشمگین ساخته و اذیت کردید و هرگاه رسول
خدا
(ص)
را ملاقات کنم شکایت شما را به او خواهم
کرد.»

و سپس به ابوبکر فرمودند: «به خدا قسم در هر نمازی که
می‌خوانم تو را لعن می‌کنم!»
(الإمامة
والسیاسة/
ج1/ص20)
.

 

تذکر

یکی از مصادیق و مواردی که برای صدور حدیث شریف
«فاطمة بضعة منی...» ذکر گردیده واقعه جعلی و ساختگی خواستگاری
امیرالمؤمنین
(ع) از دختر ابوجهل و ناراحت شدن حضرت
زهرا
(علیها
السلام)
است که البته مخالفان
اهل‌بیت
(علیهم
السلام)
هنگام نقل این روایت شریفه، همواره این
داستان جعلی را مطرح کرده و قصد تحریف و براندازی استدلال این حدیث شریف را دارند،
در حالی که اولاً این جریان حتی به اعتراف و بر اساس رجال اهل تسنّن نیز از نظر
سندی موضوعه، کذب و جعلی است و راویان این داستان دروغین همگی از دشمنان
امیرالمؤمنین
(ع) بوده‌اند مانند
عبدا
لله بن زبیر؛ همچنین در فرمایشی از امام
صادق
(ع) نیز این داستان دروغین، رد و انکار شده
است.
(امالی شیخ
صدوق/ص575)

ثانیاً ناقلان این داستان و خواستگاری دروغین، در کتب
خود نقل کرده‌اند که رسول خدا
(ص)
در حالی از دنیا رفتند که از امیرالمؤمنین
علی
(ع) راضی بودند (بخاری/کتاب فضائل
الصحابه/باب قصة/البیعة)
. بنابراین خدا و حضرت زهرا
(علیها
السلام)
نیز از ایشان راضی بودند. ولی حضرت
زهرا
(علیها
السلام)
هنگامی که از دنیا رفتند از ابوبکر
ناراضی و خشمگین بودند
(بخاری/باب فرض
الخمس/ح3)
.

بنابراین خدا و رسولش نیز از ابوبکر غضبناک و خشمگین
بودند.

استدلال
سوم

بی‌بی دو عالم یکی از لقب‌هایشان به لسان مبارک رسول
خدا
(ص)
و ائمه معصومین(علیهم
السلام)
صدّیقه است و در ابواب و روایات مختلف
و متعدد این لقب برای آن حضرت ذکر شده است و صدیقه یعنی معصومه؛ یعنی شخصی که دارای
مقام عصمت است.

برخی از آن روایات را نقل
می‌کنیم:

روایت اول: امام صادق(ع) می‌فرمایند:
«لفاطمة تسعة اسماء عندالله، فاطمة والصّدیقة والمبارکة والطاهرة والزکیّة
والراضیة والمرضیة والمحدَّثة والزهراء»
برای حضرت فاطمه
(علیها
السلام)
نزد خداوند 9 اسم است: فاطمه، صدیقه
و...
(خصال/ص414/امالی شیخ
صدوق/ص668)
لذا دومین اسم و لقب حضرت
زهرا
(علیها
السلام)
نزد خداوند صدیقه
است.

روایت دوم: امام کاظم(ع) فرمودند: «إنّ فاطمة صدیقة شهیدة»: به درستی که حضرت فاطمه(علیها
السلام)
صدیقه (معصوم) هستند و به شهادت
رسیده‌اند
(کافی/1/458).

مرحوم علامه مجلسی درباره‌ی این روایت می‌فرمایند:
«الحدیث الثانی صحیح»، «
اولاً خبر صحیح، ثانیاً محفوف به
آلاف الوف قرینه و ثالثاً مؤید بأحادیث الکثیرة
» (مرآة العقول/ج5/ص315)
.

هم «صدیقةٌ» محفوف
به قرائن بسیار است و هم «شهید
ةٌ
» و هر دو مؤید به روایات بسیار
هستند.

/ 0 نظر / 14 بازدید