امام علی‏ علیه‏ السلام از منظر دیگران(خلفای ثلاث و عایشه)

از منابع مهمی که در
شناخت وجود ملکوتی آن امام همام موجود است، کلمات و مرویّات خلفای سه گانه
می باشد. دانستن این مطالب از چند جهت مورد توجّه و اهمیّت است:

اولاً: مقام رفیع امیرالمؤمنین، علی علیه السلام را از زبان کسانی که به
عنوان بعضی از صحابۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله مطرح بودند و سخنان آن
حضرت را شنیده اند می شناسیم.
ثانیاً: به طور قطع، میزان شناخت پیروان
مذاهب مختلف عامّه با مطالعه این مطالب، نسبت به آن حضرت بیش تر و کامل تر
خواهد شد و تحوّلی نو در آنان پدید خواهد آمد.
در این نوشتار مختصر
برآنیم تا با مطالعه در منابع اصیل اسلامی، دلایل و شواهد تاریخی و سخنان و
اعترافات دیگران (غیر شیعه اثنی عشریه) در قالب سخنان، مرویّات خلفای سه
گانه و عایشه، اندیشمندان بزرگ اهل سنت، اندیشمندان بزرگ غیر مسلمان و حتّی
سخنان و اعترافات دشمنان قسم خوردۀ امام علی علیه السلام را که دربارۀ
عظمت آن معمای خلقت بیان شده، مورد بررسی قرار دهیم.
 
امام علی علیه السلام از دیدگاه خلفای سه گانه
خلیفۀ اوّل (ابوبکر بن ابی قحافه)

شعبی می گوید: خلیفۀ اول (ابوبکر) در محلّی نشسته بود که ناگاه (وجود
مبارک) امام علی علیه السلام از دور نمایان شد، وقتی ابوبکر او را دید گفت:
«مِنْ سَرَّهُ أَنْ یَنْظُرَ اِلَی اَعْظَمِ النَّاسِ مَنْزِلَۀً وَ
أَقْرَبِهِمْ قَرَابَۀً وَ اَفْضَلِهِمْ دَالَّۀً وَ أًعْظَمِهِمْ غَنَاءً
عَنْ رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله فَلْیَنْظُرْ اِلَی هَذَا
الطَّالِعِ؛(2)
هر کس دوست دارد به بزرگ ترینِ مردم در مقام و منزلت، نزدیک ترین مردم به
پیامبر صلی الله علیه و آله، برترین مردم در نام و نشان، بزرگ ترین مردم در
بی نیازی [از مردم]، که از جانب رسول الله به دست آورده بنگرد، به این
شخصی که از دور نمایان است (امام علی علیه السلام) نگاه کند.»
از زید
بن علی بن الحسین علیه السلام روایت شده که گفت: از پدرم علی بن الحسین
علیه السلام، شنیدم که می فرمود: «سَمِعْتُ أُبِی الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِی
علیه السلام یَقُولُ: قُلتُ لِأَبِی بَکرٍ، یَا اَبَابَکرٍ، مَنْ خَیرُ
النَّاسِ بَعدَ رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله؟ فَقَالَ لِی:
أَبُوکَ...؛ (3)
از پدرم حسین بن علی علیه السلام شنیدم که می فرمود: به ابوبکر گفتم، ای
ابوبکر، بهترین مردم بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله چه کسی است؟ به
من گفت: پدر تو ... .»
ابن مغازلی در مناقب می گوید: «... فَقَالَ
اَبُوبَکرٍ: صَدَقَ اللهُ وَ رَسُولُهُ، قَالَ لِی رَسُولُ اللهِ صلی الله
علیه و آله لَیْلَةَ الْهِجْرَۀِ وَ نَحْنُ خَارِجُونَ مِنَ الْغَارِ
نُرِیدُ الْمَدِینَةَ: کَفِّی وَ کَفُّ عَلِیٍّ فِی العَدْلِ سَوَاءٌ...؛ (4)
ابوبکر گفت: خدا و رسولش راست گفتند، رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب
هجرت در حالی که بیرون از غار بودیم و اراده [رفتن] به مدینه را داشتیم به
من فرمود: دست من و دست علی در عدل و داد برابر است.»
عایشه می گوید:
ابوبکر (پدرم) را دیدم که بسیار به چهرۀ علی بن ابی طالب علیه السلام نگاه
می کند؛ پس گفتم: ای پدر! همانا تو زیاد به چهرۀ علی نگاه می کنی. [علت
چیست؟] «فَقَالَ لِی: یَا بُنَیَّةُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله
علیه و آله یَقُولُ النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ عَلِیٍّ عِبَادَةٌ؛(5) پدرم گفت: دخترم! از رسول خدا شنیدم که می فرمود: نظر کردن بر چهرۀ علی عبادت است.»

از حارث ابن اعور روایت شده که روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در
میان جمعی از یاران خود حاضر بود، پس فرمود: به شما نشان می دهم آدم علیه
السلام را از جهت علمش و نوح را از جهت فهمش و ابراهیم را از جهت حکمتش؛ پس
چیزی نگذشت که علی علیه السلام آمد. ابوبکر عرضه داشت: «یَا رَسُولَ
اللَّهِ صلی الله علیه و آله! أَ قِسْتَ رَجُلًا بِثَلَاثَةٍ مِنَ
الرُّسُلِ بَخٍّ بَخٍّ لِهَذَا الرَّجُلِ مَنْ هُوَ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟
قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله أَ لَا تَعْرِفُهُ یَا أَبَا
بَکْرٍ؟! قَالَ: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: هُوَ أَبُو
الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام؛ فَقََالَ: أَبُو بَکْرٍ
بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ وَ أَیْنَ مِثْلُکَ یَا أَبَا
الْحَسَنِ؛(6)
یا رسول الله صلی الله علیه و آله! مردی را با سه نفر از پیامبران برابر
کردی، آفرین به این مرد، ای رسول خدا او کیست؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و
آله فرمود: آیا او را نمی  شناسی ای ابابکر؟ ابوبکر عرض کرد: خدا و رسولش
داناترند. حضرت فرمود: او ابوالحسن علی بن ابی طالب علیه السلام است. پس
ابوبکر گفت: آفرین آفرین به تو ای ابوالحسن، مثل تو کجا خواهد بود ای
ابوالحسن.»
از قیس بن حازم روایت شده که: ابوبکر با علی علیه السلام
ملاقات کرد، پس ابوبکر به چهرۀ آن حضرت نگاه کرده و تبسم نمود، علی علیه
السلام به او فرمود: چرا تبسم می کنی؟ گفت: شنیدم پیامبر اکرم صلی الله
علیه و آله می فرمود: هیچ کس بر صراط نمی گذرد، مگر کسی که علی برایش
گذرنامه صادر کرده باشد. (7)

در روایتی از «انس بن مالک» آمده است که دانشمندی یهودی پس از رحلت پیامبر
صلی الله علیه و آله وارد مدینه شد و چون از «وصیّ» پیامبر صلی الله علیه و
آله سؤال کرد، او را به حضور «ابوبکر» آوردند.
یهودی گفت: من سؤالاتی
دارم که جز پیامبر و یا وصیّ او کسی دیگر نمی تواند آنها را پاسخ دهد:
«ابوبکر» گفت: هر چه می خواهی سؤال کن.
یهودی گفت: مرا خبر ده از چیزی که برای خدا نیست و از آنچه در نزد او نیست و آنچه را که خدا آن را نمی  داند؟!!
ابوبکر چون پاسخ وی را نمی دانست، گفت: اینها سؤالات افراد بی دین است و آن گاه قصد کرد که آن یهودی را تنبیه نماید!!

«ابن عباس» خطاب به ابوبکر گفت: با مرد یهودی انصاف نکردید، یا جوابش را
بگویید و یا به حضور امیر المؤمنین علی علیه السلام روید؛ زیرا من از
پیامبر خدا شنیدم که او را دعا کرد... .
ابوبکر، یهودی و همراهان به
خانۀ علی علیه السلام آمده و سؤال یهودی را مطرح ساختند. حضرت در جواب او
فرمود: امّا آنچه را که خدا نمی داند: عقیدۀ شما یهودیها است که می گویید:
«عُزَیر فرزند خداست» در حالی که او برای خویش فرزندی قائل نیست.
در مورد سؤال دوّمتان: این «ظلم و ستم» است که نزد خداوند وجود ندارد.
اما اینکه در سؤال پرسیده اید آن چیست که برای خدا نیست؟ آن شریک و همتا است که پروردگار عالم از آن مبرّا است.

هنگامی که یهودی این جوابهای درست را شنید، زبان به اظهار «شهادت» گشود و
گفت: «اشهد أن لا اله الاّ الله و اشهد أنّ محمداً رسول الله و اشهد أنّک
وصیُّ رسولِ الله». هنگامی که ابوبکر و مسلمانان حاضر، این صحنه را تماشا
کردند، با شادی و خوشحالی زبان به تحسین امام علی علیه السلام گشوده و به
اتفاق گفتند: «یا مفرِّجَ الکُرَبِ؛(8) ای گشاینده [و برطرف کننده] غمها و غصّه ها..»

ابوبکر در موارد متعدد، بالای منبر و در حضور بسیاری از مسلمانان گفت:
«اَقِیلُونِی، اَقِیلُونیِ وَ لَسْتُ بِخَیْرٍ مِنْکُمْ وَ عَلِیٌّ
فِیکُمْ؛(9) مرا رها کنید، مرا رها کنید، که من بهترین شما نیستم در حالی که علیّ در میان شماست.»

                        علی علیه السلام آمد در حالی که عمر در جایگاه خود نشسته بود؛ وقتی عمر آن
حضرت را دید لرزید، تواضع کرد و برای نشستن علی علیه السلام جایی را باز
کرد، هنگامی که علی علیه السلام برخاست، شخصی به عمر گفت: ای امیر، تو با
علی علیه السلام روشی به کار بردی که با هیچ یک از اصحاب رسول خدا  صلی
الله علیه و آله آن رفتار را انجام نداده ای! عمر گفت: چه چیزی مرا از این
رفتار باز می دارد؟ قسم به خدا که او مولای من و مولای همه مؤمنان است.»            

خلیفۀ دوّم (عمر بن خطّاب)

از ابن عباس روایت شده که (گفت): من و عمر بن خطّاب در یکی از کوچه های
مدینه می رفتیم، پس عمر گفت: «... یَا ابنَ عَبَّاسِ ... وَ اللهِ
لَسَمِعتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ لِعَلِیِّ بْنِ اَبِی
طَالِبٍ: مَنْ أَحَبَّکَ أَحَبَّنِی وَ مَنْ أَحَبَّنِی أَحَبَّ اللَّهَ،
وَ مَنْ أَحَبَّ اللهَ اَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ مُدِلّاً؛(10)
ای فرزند عباس ... به خدا سوگند همانا از رسول خدا صلی الله علیه و آله
شنیدم که به علی بن ابی طالب می فرمود: کسی که تو را دوست بدارد مرا دوست
داشته و کسی که مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته و کسی که خدا را دوست
بدارد خداوند او را وارد بهشت می کند.»
همچنین وی می گوید: از عمر بن
خطاب شنیدم که می گفت: «کُفُّوا عَنْ ذِکْرِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ
علیه السلام فَلَقَدْ رَأَیْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله
فِیهِ خِصَالاً تَکُونَ لِی وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ فِی آلِ الْخَطَّابِ
أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ؛(11)
از بدگویی علی بن ابی طالب علیه السلام خودداری کنید که من از رسول اکرم
صلی الله علیه و آله دربارۀ فضیلت او خصلتهایی دیدم که اگر یکی از آن
خصلتها در خاندان خطّاب می بود در نزد من از هر جا و هر چه که خورشید بر آن
می تابد محبوب تر می بود.»
در جایی دیگر عمر بن خطاب می گوید:
«لَقَدْ أَعْطَی عَلِیٌّ ثَلَاثَ خِصَالٍ لَأَنْ تَکُونَ لِی خِصْلَةٌ
مِنْهَا اَحَبَّ اِلَیَّ مِنْ أَنْ أُعْطَی حُمْرَ النَّعَمَ، فَسُئِلَ وَ
مَا هِیَ؟ قَالَ: تَزْوِیجُ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله ابْنَتَهُ وَ
سُکْنَاهُ الْمَسْجِدَ لا یَحِلُّ لِأَحَدٍ فِیهِ مَا یَحِلُّ لِعَلِیٍّ وَ
الرَّایَةُ یَوْمَ خَیْبَرٍ؛(12)
به علی سه خصلت کرامت شده که اگر یک خصلت از آن به من داده می شد برای من
محبوب تر از داشتن شتران سرخ مو [که دارای قیمت بسیار هستند] بود. پرسیده
شد آن خصائل کدام است؟ گفت: به ازدواج درآوردن پیامبر دخترش را برای علی
علیه السلام و جای گرفتن او در مسجد که حلال نمی باشد بر هیچ کس در مسجد
آنچه که برای علی حلال است و [گرفتن] پرچم در جنگ خیبر.»
عمّار دهنی،
از سالم بن ابی جعد روایت کرده که گفت: «به عمر [بن خطّاب] گفته شد که
همانا تو به گونه ای با علی رفتار [نیکو و شایسته] داری که با کسی از اصحاب
پیامبر چنین رفتاری را نداری؟ عمر گفت: به درستی که علی مولای من است.» (13)

همچنین عمّار دهنی در روایتی دیگر از «ابی فاخته» نقل کرده که گفت: علی
علیه السلام آمد در حالی که عمر در جایگاه خود نشسته بود؛ وقتی عمر آن حضرت
را دید لرزید، تواضع کرد و برای نشستن علی علیه السلام جایی را باز کرد،
هنگامی که علی علیه السلام برخاست، شخصی به عمر گفت: ای امیر، تو با علی
علیه السلام روشی به کار بردی که با هیچ یک از اصحاب رسول خدا صلی الله
علیه و آله آن رفتار را انجام نداده ای! عمر گفت: «مَا یَمْنَعْنِی وَ
اللهِ اِنَّهُ مَوْلَایَ وَ مَوْلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ؛(14) چه چیزی مرا از این رفتار باز می دارد؟ قسم به خدا که او مولای من و مولای همه مؤمنان است.»

از عمر بن خطاب روایت شده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله، علی را
مهتر و بزرگ [مسلمانان] قرار داد، پس فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ
فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ
عَادَاهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ اَللَّهُمَّ
اَنْتَ شَهیدی عَلَیْهِمْ؛ هر کس من مولای او هستم، پس علی مولای اوست،
پروردگارا! دوست بدار دوست او را و دشمن بدار دشمن او را و ذلیل نما کسی را
که او را ذلیل می کند و یاری فرما کسی را که یاور اوست. خدایا! تو گواه من
بر آنان می باشی.»
از عمر نقل شده که گفت: در کنار من جوان خوش سیما و
خوش بویی بود، پس به من گفت: «یَا عُمَرُ، لَقَد عَقَدَ رَسُولُ اللهِ صلی
الله علیه و آله عَقداً لاَ یَحِلُّهُ اِلَّا مُنَافِقٌ فَاحْذَرْ أَن
تَحِلَّهُ؛ ای عمر به درستی که رسول خدا پیمان و بیعتی انجام داد که جز
منافق آن را نقض نمی کند، پس بر حذر باش که مبادا آن را نقض کنی.»
عمر
گفت [همان زمان] عرض کردم یا رسول الله! وقتی که شما در مورد علی علیه
السلام سخن می گفتی، در کنار من جوان خوش سیما و خوش بویی بود که به من
چنین و چنان می گفت.
حضرت فرمود: «نَعَمْ یَا عُمَرُ! اِنَّهُ لَیسَ
مِنْ وَلَدِ آدَمَ، لکِنَّهُ جِبرَئِیلٌ اَرَادَ اَنْ یُؤکِّدَ عَلَیکُمْ
مَا قُلتُهُ فِی عَلِیٍّ؛(15) بله ای عمر، او از فرزندان آدم نبود، بلکه جبرئیل بود و خواست تا بر شما در مورد آنچه که من در مورد علی گفتم تأکید کند.»
ابوهریرة از عمر بن خطّاب نقل نموده که گفت: «رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ؛(16) کسی که من مولای او هستم، علی مولای اوست.»

در تاریخ آمده است که خلیفه دوم در روز غدیر خم، بعد از آن که پیامبر اکرم
صلی الله علیه و آله علی را به ولایت منصوب فرمود، خطاب به علی علیه
السلام گفت: « هَنِیئاً لَکَ یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلَى
کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ؛(17) گوارا باد بر تو ای پسر ابی طالب که مولا [و صاحب اختیار] همۀ مردان و زنان مؤمن شدی.»

همچنین عمر بن خطاب می گوید: «أَشْهَدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله
علیه و آله لَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ یَقُولُ لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ
السَّبْعِ وُضِعَتْ فِی کَفَّةٍ وَ وُضِعَ إِیمَانُ عَلِیٍّ فِی کَفَّةٍ
لَرَجَحَ إِیمَانُ عَلِیٍّ؛(18)
شهادت می دهم از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: اگر هفت
آسمان را در یک کفّه [ترازو] بگذارند و ایمان علی را در کفّه دیگر، ایمان
علی رجحان و برتری خواهد داشت.»
از خلیفه دوم روایت شده که گفت: من،
ابوبکر، ابوعبیده و عدّه ای دیگر بودیم وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و
آله بر کتف علی زد و فرمود: «یَا عَلِیُّ اَنْتَ اَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ
اِیمَاناً وَ أَوَّلُهُمْ اِسْلَاماً وَ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ
هَارُونَ مِنْ مُوسَی علیه السلام؛(19) ای علی تو اوّل مؤمنین و اول آنها از جهت اسلام آوردن می باشی. تو نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسی علیه السلام هستی.»

از سوید بن غفله نقل شده که گفت: عمر، مردی را دید که نسبت به علی علیه
السلام دشمنی می ورزد. به او گفت: گمان می برم که از منافقین باشی. از رسول
خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: «عَلِیٌّ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ
هَارُونَ مِنْ مُوسَی إلَّا أنَّهُ لاَ نَبِیَّ بَعْدِی؛(20) علی نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسی است؛ جز اینکه پیامبری بعد از من نیست.»

در زمان خلیفه دوم، مردی نزد وی آمد و از علی علیه السلام شکایت کرد،
خلیفه دوم ضمن ناراحتی با اشاره به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله گفت:
«تَذْکُرْ عَلِیّاً إِلَّا بِخَیْرٍ فَإِنَّکَ إِنْ آذَیْتَهُ آذَیْتَ
هَذَا فِی قَبْرِهِ؛(21) از علی جز خوبی سخن دیگری مگو؛ زیرا اگر او را اذّیت کنی، رسول خدا را در قبرش ناراحت می سازی!»

حافظ بخاری، محدّث بزرگ اهل سنّت در «صحیح بخاری» از خلیفه دوم نقل می کند
که گفت: «رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت در حالی که از علی
علیه السلام راضی و خشنود بود.» (22)

عبدالله بن عباس و دیگران با ذکر سند نقل کرده اند: مردی از علی علیه
السلام به عمر شکایت کرد و چون حضرت در آن مجلس حاضر بود، عمر گفت: یا
اباالحسن! برخیز و کنار شاکی بنشین. علی علیه السلام برخاست و در کنار آن
مرد نشست، پس از گفتگو و بیان قضیّه، عمر متوجه شد که چهرۀ علی علیه السلام
متغیر و دگرگون است. از اینرو گفت: یا ابالحسن از چه جهت چهره ات را متغیر
می بینم، مگر از آنچه گذشت ناخشنودی؟ امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
آری؛ عمر گفت: چرا؟ حضرت فرمود: به خاطر آنکه مرا در برابر مدّعی به
«کُنیه» صدا زدی؛ چرا نگفتی یا علی برخیز و در کنار مدّعی بنشین؟ خلیفه
دوم، امام علی علیه السلام را در آغوش گرفت، چشمان مبارکش را بوسید و گفت:
«پدر و مادرم فدای شما باد. به وسیلۀ شما خداوند ما را از تیرگی و تاریکی
(کفر و شرک) به نور اسلام مشرّف ساخت.» (23)

در تاریخ آمده است که «خلیفه ثانی» هنگام مرگش در مورد علی علیه السلام
گفت: «قَدْ کُنْتُ أَجْمَعْتُ بَعْدَ مَقَالَتِی لَکُمْ أَنْ أُوَلِّی
أَمْرَکُمْ رَجُلًا هُوَ أَحْرَاکُم أَنْ یَحْمِلَکُمْ عَلَى الْحَقِّ وَ
أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَى عَلِیٍّ علیه السلام؛(24)
من می خواستم بعد از سخنانم برای شما، (در جریان شورا) آزادمردی را
برایتان خلیفه نمایم که جوانمردترین شماست؛ و بر حق شما را سوق می دهد. و
با دستش به طرف علی علیه السلام اشاره کرد ... .»
همچنین در سخنی دیگر از او آمده است که گفت: اگر علی را خلیفه کنند، او مردم را به راه راست هدایت می کند(25)
و بالاخره در فرازی دیگر از سخنانش آمده است: «اَجْرؤُهُمْ وَاللهِ اِنْ
وَلِیَهَا اَنْ یَحْمِلَهُمْ عَلَی کِتَابِ اللهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِمْ
لَصَاحِبُکَ، اَمَا اِنْ وُلِّیَ اَمْرَهُمْ حَمَلَهُمْ عَلَی الْمُحَجَّةِ
الْبَیْضَاءِ وَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمِ؛(26)
ای [ابن عباس]! با جرأت ترین این افراد (اهل شورا) که بتواند مردم را
مطابق کتاب خدا و سنّت پیامبر رهبری کند، صاحب تو، علی علیه السلام است،
چنانچه او متصدّی امور مردم گردد و به خلافت برسد، جامعه را به راه صحیح و
مستقیم رهنمون می سازد.»
 
خلیفه سوّم (عثمان بن عفان)
در
تاریخ آمده است: «... عثمان به سوی علی علیه السلام بازگشت و از آن حضرت
درخواست کرد که به سوی او برگردد. حضرت به طرف او آمد. پس [در این وقت]
عثمان شروع کرد به نگاه کردن [و تماشای] آن حضرت. علی علیه السلام فرمود:
تو را چه شده است ای عثمان؟ چه شده تو را که این گونه به من خیره شده و
نگاهم می کنی؟ عثمان گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می
فرمود: نگاه کردن به علی عبادت است.» (27)

دربارۀ خلیفه سوم آمده است که وی سه مرتبه از علی علیه السلام دعوت کرد که
با وی همکاری نماید، مرتبه اول در سال 22 هجرت، یعنی در همان سالی که بر
مسند خلافت نشست، آن دعوت به عمل آمد و مرتبه دیگر در سال 27 هجری و سومین
مرتبه در سال 32 بعد از هجرت بود؛ اما علی علیه السلام هیچ یک از آن دعوتها
را برای همکاری سیاسی نپذیرفت. ولی هر بار که خلیفه سوم (عثمان) از علی بن
ابی طالب علیه السلام دعوت به همکاری می کرد، حضرت می فرمود: یکی از
کارهای واجب که باید صورت بگیرد جمع آوری آیات قرآن و تدوین آن به شکل یک
کتاب است و من حاضرم که برای این کار واجب با تو همکاری کنم... .» (28)

به هر حال عثمان نیز در زمان خلافتش در مواردی که برای حلّ مشکلات علمی و
قضایی احتیاج پیدا می کرد دست به دامن امام علی علیه السلام زده و از آن
حضرت استمداد می کرد و به طور کلّی علی علیه السلام در تمام مشکلات علمی و
سیاسی و معضلات فقهی و قضایی، راهنمای خلفای ثلاثه بود.
 
نکتۀ شایان توجه

  همکاری آن امام همام با خلفای سه گانه نباید به معنای تأیید اصل خلافت و
روی کار آمدن آنها تلقی شود؛ بلکه امام علی علیه السلام برای مصلحت اسلام و
مسلمانان آنها را هدایت می کرد و به منظور حفظ تشکیلات ظاهری اسلام با
کمال صبر و بردباری سکوت کرده و نمی خواست میان امت تفرقه و پراکندگی حاصل
شود و از اعمال خلاف آنها، به ویژه از روش عثمان جلوگیری می کرد و آنها را
از عواقب وخیم آن برحذر می داشت.
بارها عثمان را نصیحت و دلالت نمود؛
ولی او توجهی به نصایح آن امام همام ننمود و عاقبت به دست مسلمانان ناراضی،
گرفتار شد و به قتل رسید.
خلیفه سوم در ایامی که به کشته شدن نزدیک می شد، این بیت را به تمثیل برای علی علیه السلام نوشت:
فَإِنْ کُنْتُ مَأْکُولاً فَکُنْ اَنتَ آکِلٌ
وَ إِلّا فأَدرِکنِی وَ لَمَا اَمَزَّقٌ

ترجمه: اگر مرا همی باید کشت، پس تو بکش ای علی بن ابی طالب و اگر نمی
باید کشت

/ 0 نظر / 19 بازدید