روضه خوانی آیت الله مرعشی برای جوان مست

ایشان هم جریان را توضیح می‌دهند؛ جوان مست
می‌گوید: شیخ برایم روضه بخوان! آقا بهانه می‌آورند که اینجا منبر و چراغ و روشنایی
نیست که روضه بخوانم. جوان روی زمین افتاده و می‌گوید: خوب این هم صندلی بنشین روی
گرده من. پدرم می‌گفت؛ نشستم روی گرده این جوان مست، تا گفتم یا اباعبدالله، شروع
کرد به گریه کردن به حدی که شانه‌هایش تکان می‌خورد و مرا هم تکان می‌داد، چنان که
من از گریه او متاثر شدم، فکر کردم اگر این طور پیش برود او غش می‌کند، روضه را
خلاصه کردم.
 
گفت« شیخ چرا کم روضه خواندی؟ گفتم که خوب سردم
شده … وقتی خواستم خداحافظی کنم گفت که من باید تا در خانه شما را همراهی کنم تا
یکی مثل من مزاحم شما نشود.
ابوی می‌فرمود: دو سه هفته از این قضیه گذشته بود
در مسجد بالاسر در محراب نشسته بودم دیدم جوانی آمد و افتاد دست و پای من، به حضرت
معصومه‌(س) قسمم داد که او را ببخشم، بعد که خودش را معرفی کرد متوجه شدم که همان
جوان مست بوده است. از آن شب به بعد به کلی دگرگون شده و توبه کرده بود و به نماز
جماعت می‌آمد.
 
 

این جوان تا آخر عمر با ظاهری خاشع و
متواضع در صف اول نماز جماعت ایشان شرکت می‌کردند و پس از سالها زندگی به دیار باقی
شتافت و در حضور انبوه و پرشور مردم به خاک سپرده شد

گرفته شده از سایت فرهنگی سیاسی مرصاد

/ 0 نظر / 35 بازدید