آثار معرفت و شناخت به خداوند

دل های نرم و دل های سخت
از این نکته نباید غفلت کرد که تأثیر گذاری معرفت در
ایجاد حالت های خاص، بر وجود پاره ای از شرایط توقف دارد و نمی توان نباید معرفت را
سبب تام و تمام برای ایجاد حالت هایی چون بیم و امید و خضوع دانست.قرآن کریم مردم
را دو دسته می کند: آنانی که دلی نرم داشته از معارف و باورهای خود اثر می پذیرند و
از این رو، بیم و خشیت در دل هایشان و تحول مثبت در رفتارشان پدید می آید.دسته دوم
کسانی هستند که دلی سخت همچون سنگ داشته مبتلا به بیماری قساوت قلب اند، و به راحتی
از علوم و معارف متأثر نمی شوند.

دل های نرم زود می شکند و به رقت می آید و
آنگاه چشم چون چشمه ای فیضان می جوشد و زلال اشک از آن جاری می گردد.قرآن کریم
کسانی را که وقتی نزد پیامبر آمدند تا برای رفتن به نبرد با دشمنان اسلام از او،
زاد و توشه بگیرند و پیامبر گفت: مرکبی باقی نمانده است، از اندوه چشم هاشان پر از
اشک شد، می ستاید. (3)

آری؛ گریستن و دل شکستگی، اگر بر اثر محرومیت از
لذایذ مادی دنیا باشد، فاقد ارزش است .

قساوت قلب
دلی که سخت شده، بیمار
است.چنین دلی به درختی ماند که ریشه اش پوسیده و به طور کلی زمینه رشد در آن از
میان رفته و در واقع به چوبی خشک و بی جان بدل گشته است. (4)

این حالت قلب
مانع از آن می گردد که علم و معرفت در پدید آوردن حالت ها و رفتارهای خاص، مؤثر
افتد.پس اگر مثلا گفته می شود: علم به بزرگی و عظمت خداوند، خضوع و خشیت را در
انسان بر می انگیزد، در صورت نبودن موانع و فراهم بودن شرایط است.

آثار
معرفت در دل های نرم
قرآن کریم حالت های روحی و روانی ویژه ای را به عنوان آثار
معرفت و ایمان به خداوند بیان می دارد، که مهم ترین آنها بدین قرار
است:

1.اخبات
مقصود از اخبات، تقریبا همان احساس خضوع، در برابر خدای
بزرگ است و این حالتی است که بر اثر درک عظمت و استغنای الهی در انسان پدید می
آید.برای فهم عظمت خداوند، نخست باید این معنا را در امور مادی مشاهده کرد و سپس با
زدودن جنبه های مادی (تنزیه) آن را به خداوند نسبت داد.هر قدر ذهن آدمی مصادیق بزرگ
تر و ژرف تری را از عظمت خداوند درک کند و بیشتر آن را از ویژگی های مادی بپیراید،
معنای درست تری از خداوند در ذهن خود آورده است.

از همین رو است که وقتی کسی
از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله درباره عظمت خداوند پرسید، آن حضرت ابتدا عظمت
جهان را یادآوری کردند و سپس فرمودند: «این جهان را که می بینی با آسمان ها و
ستارگانش نسبت به آسمان دوم همانند حلقه انگشتری است که در بیابانی افتاده
باشد.آسمان دوم نیز چنین نسبتی با آسمان سوم دارد و به همین ترتیب تا برسد به آخرین
آسمان و از آن سو، همه آسمان ها با کرسی و کرسی با عرش همین نسبت را دارند» .آری،
وقتی عظمت جهان را یافتیم، بهتر می توانیم عظمت آفریننده آن را دریابیم و آنگاه است
که حالت اخبات، خضوع و خشیت در آدمی پدید می آید.قرآن کریم در معرفی مخبتان می
فرماید:

فإلهکم إله واحد فله اسلموا و بشر المخبتین الذین اذا ذکر الله وجلت
قلوبهم و الصابرین علی ما اصابهم و المقیمی الصلوة و مما رزقناهم ینفقون ؛ (5) پس
[بدانید که ] خدای شما خدای یگانه است، پس به [فرمان ] او گردن نهید و مخبتان [
فروتنان ] را بشارت ده.همانان که چون [نام ] خدا یاد شود، دل هایشان خشیت یابد و
[آنان که ] بر هرچه بر سرشان آید، صبر پیشه گانند و بر پاکنندگان نمازند و از آن چه
روزیشان داده ایم؛ انفاق می کنند.

2.محبت
همان گونه که شناخت عظمت الهی
در پیدایش حالت اخبات در دل مؤثر است، شناخت صفات کمالی خداوند و توجه به این که
همه زیبایی ها و خوبی ها از او است و هر امر دوست داشتنی در او هست، محبت آن گرامی
معبود را در آدمی پدید می آورد.

محبت، حالتی است که در دل یک موجود آگاه
نسبت به آن چه ملایم با وجود او و هماهنگ با خواست های او است، پدید می آید.می توان
گفت محبت یک جاذبه ادراکی است؛ شبیه جاذبه ای که مثلا میان آهن و آهن ربا وجود
دارد.

محبت دارای مراتبی است: یک مرتبه آن محبت ظاهری و معمولی است که منشأ
آن تناسب شکل و شمایل ظاهری محبوب، با خواست ها و تمناهای نفس است.مراتب بالاتر
محبت به کمال های نامحسوس و نادیدنی مربوط می شود.آدمی فطرتا فضیلت و کمال را دوست
دارد و به کسی که از کمال هایی چون علم، شجاعت، سخاوت و مانند آن برخوردار است،
محبت می ورزد.این نیز نوعی محبت است که به یک جمال و زیبایی معنوی نامحسوس، ولی
مورد ادراک آدمی، تعلق گرفته است.

مقصود از زیبایی در این جا همان صفت دل
پسندی است که انسان با ادراک آن، انبساط خاطر یافته شادمان و خرسند می
گردد.بنابراین صفت جمال همواره در رابطه با فرد مدرک خاص و به لحاظ تناسب شی ء با
خواست های او معنا می یابد.البته باید توجه داشت که زیبایی های معنوی، اموری نسبی
نیستند، بلکه کمالاتی واقعی و حقیقی هستند و چه ما آنها را درک کنیم یا نکنیم،
بخواهیم یا نخواهیم، ارزش واقعی خود را در دستگاه آفرینش دارند.هرچه معرفت و توجه
انسان به این امور بیشتر گردد، محبت و گرایش او بدانها بیشتر خواهد شد؛ و عکس آن
نیز صادق است.

بحث درباره محبت به خداوند بسیار گسترده و دارای ابعاد متنوعی
است که در این نوشتار مجال طرح همه آنها نیست.قرآن کریم در آیاتی چند، محبت انسان
را به خداوند به عنوان امری ارزنده و ستوده یاد کرده است. (6)

با تأمل در
این دسته از آیات دانسته می شود:

1.بر خلاف کسانی که معتقدند محبت اساسا نمی
تواند به خداوند تعلق گیرد چرا که موجودی نامحسوس است از نظر قرآن کریم محبت انسان
به خداوند امری ممکن و شدنی است.

2.محبت انسان به خداوند، بسیار ارزشمند و
تحصیل آن ضروری است.

3.حد نصاب محبت انسان به خداوند، آن است که او را بیش
از هر موجود دیگری دوست بدارد ..تکامل محبت انسان به خدا در آن است که دل او به
تدریج از هر چه غیر از خدا است کنده شده و محبتش اصالتا تنها و تنها به او تعلق
بگیرد.

5.برای رسیدن به این مرحله باید معرفة الله در انسان هر چه ژرف تر و
نافذتر گردد و آدمی توحید را با همه وجودش ادراک کند. (7)

6.برای تحصیل محبت
خدا دو راه وجود دارد که نخستین عمومی تر و آسان تر از دومین است
.

الف.اندیشیدن درباره نعمت های بی شمار خداوند.انسان به طور فطری کسی را که
به او احسان کرده، دوست می دارد و هر چه این احسان بیشتر باشد، محبت افزون تری را
در انسان بر می انگیزد .اگر بیندیشیم که این خداوند است که نعمت هستی به ما داده،
در طول زندگی ما را از خطرها رهانیده و نیازهایمان را بر آورده است و در واقع هر
احسانی که دیگران به ما می کنند، پرتوی از احسان و لطف او است، به او دل خواهیم داد
و او را بیش از هر کس و هرچیز دیگری دوست خواهیم داشت.

ب.شناخت ژرف و فهم
کمال های بی نهایت خداوندی و آنگاه توجه، تمرکز و اندیشه هر چه بیشتر درباره این
کمال ها.انسان وقتی به یک موجود محبت می ورزد که کمالی در او یافته و توجه خویش را
در آن کمال متمرکز ساخته باشد.

7.مانع اصلی رشد و شکوفایی محبت به خدا، محبت
استقلالی به غیر خدا است.از آن جا که آدمی یک قلب بیشتر ندارد، (8) برای آن که دل
آدمی تنها جایگاه محبت خدا باشد و در آن محبت غیر خدا مزاحم و معارض محبت خدا
نگردد، باید به خوبی دریابد که هیچ موجودی جز خدا، هیچ نوع استقلالی از خود نداشته
و هر زیبایی و کمالی، در هر جا که هست، جلوه ای از جمال و کمال خداوندی است.در این
صورت است که انسان به هیچ موجودی مستقلا و اصالتا دل نمی بندد.البته این مرتبه ای
است که با عنایت خداوندی برای اولیای خدا حاصل می گردد: «تویی آن که بیگانگان را از
دل های دوستانت بر کنده ای، تا این که جز تو را دوست ندارند» . (9)

8.محبت
استقلالی به غیر خدا، ای بسا موجب پیدایش حالت سردی و بی مهری نسبت به خداوند
گردد.این دلزدگی در واقع به خاطر دلبستگی شدید به دنیا و مزاحم انگاشتن ایمان به
خدا با تحقق خواست های نفسانی است.از این رو کسانی که به آخرت ایمان ندارند و
دلبستگی هایشان تنها متوجه امور مادی و دنیوی است، یاد حق، آنان را آشفته می کند و
از یاد دیگران خرسند می گردند. (10)

4.آثار روانی و رفتاری معرفت به افعال
الهی
معرفت به افعال الهی که جلوه هایی از صفات الهی هستند آثار ویژه ای در دل و
روان وآنگاه در رفتار آدمی پدید می آورد.این افعال دارای چهره های گوناگونی بوده از
آنها مفاهیم مختلفی مانند رازقیت، رحمانیت و مغفرت به دست می آید و با زمینه های
گوناگون روحی انسان ارتباط پیدا می کنند در نتیجه به تناسب، حالات و رفتارهای خاصی
را در انسان پدید می آورند که در این جا برخی از مهم ترین آنها را از نظر می
گذرانیم:

شکر و سپاس
انسان فطرتا نسبت به ولی نعمت خود، احساس خاص پیدا
می کند که منشأ شکر و سپاس از او می گردد.حال اگر انسان توجه کند که هر آنچه از آن
بر خوردار است از نعمت هستی تا دیگر نعمت های بی شماری که در اختیار اوست (11) همه
از جانب خداوند بوده ولی نعمت واقعی و حقیقی او خدا است، طبعا این معرفت، آن احساس
فطری را در انسان بارور ساخته، حالت شکرگزاری و سپاس از خداوند را در وجود انسان
شکوفا می کند.هر چند این معرفت بیشتر مورد توجه قرار گیرد، این احساس، قوت و شدت
بیشتری خواهد گرفت.

عبادت و بندگی
از دیگر آثار توجه به نعمت های خداوند،
رغبت افزایی در عبادت است؛ تا بدین صورت میل فطری خود به شکر منعم را پاسخ
گوید.کسانی که خداوند را به این انگیزه می پرستند، بسی برتر از آنان اند که به امید
بهشت و یا از بیم دوزخ، به عبادت خداوند روی می آورند.

از یک نگاه می توان
کسانی را که خداوند را عبادت می کنند، بر چند گروه تقسیم کرد، که به ترتیب فضیلت و
برتری عبارتند از:

یکم: آنان که جلال و جمال خداوندی را در ژرفای جان خویش
دریافته در برابر او احساس خضوع و خشوعی وصف ناشدنی می کنند.

دوم: آنان که
خورشید محبت، در دلشان شعله افکنده برای خشنودی محبوب خویش سر بر آستانش می
سایند.

سوم: کسانی که به نعمت های خداوند توجه کرده و حالت شکر و سپاس موجب
گشته است که در پاسخ به آن نعمت ها او را عبادت کنند.

چهارم: آنان که برای
رسیدن به بهشت و نعمت های آن، یا رهیدن از دوزخ و آتش سوزان آن، خدا را می پرستند،
که اگر نه آن بود و نه این، ایشان را نیز با خدا کاری نبود.
(12)

خوف
خداوند قادر است همه نعمت هایی را که در این دنیا به انسان داده
از وی بازستاند و او را در آخرت نیز از همه نعمت های خود محروم سازد.توجه به این
ویژگی، بیم فراوانی را در انسان پدید می آورد.از آن سو، خداوند قادر است بر نعمت
های خود در دنیا بیفزاید و در آخرت نیز آدمی را از نعمت های بی شمار و جاودان خود
بر خوردار سازد.توجه به این ویژگی امید وصف ناپذیری را در انسان پدید می
آورد.

بیم از محرومیت های احتمالی آینده و امید به آینده بهتر، ریشه در فطرت
آدمی دارند و دو عامل نیرومند برای وادار ساختن انسان به تلاش و خودسازی به شمار می
روند.از این رو قرآن کریم، به لحاظ نقش تربیتی آنها، در موارد فراوانی بر آنها
تأکید ورزیده است.

از بررسی آیات مربوط به بیم دانسته می شود:

1.بیم
و خشیت می تواند در انسان تحولی شگرف ایجاد کند؛ به گونه ای که انسان بهترین خلق
خدا گردد و خدا از او خشنود و او از خداوند خشنود باشد. (13)

2.کسانی که در
نهان از پروردگارشان می ترسند، آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ خواهدبود .
(14)

3.وجود حالت خوف و خشیت، شرط پذیرش دعوت پیامبران و هدایت الهی و تأثیر
پذیری از انذارهای آسمانی است؛ به گونه ای که:

تنها آنان که خشیت الهی در دل
دارند و از قیامت می ترسند در پرتو انوار کتاب های آسمانی، حق را از باطل جدا می
سازند و با استفاده از پند و اندرزها به زیور تقوا آراسته می گردند .
(15)

4.ترس و بیم، عامل شتاب در انجام و نیز سرعت در کار خیر است.
(16)

5.تنها باید از خدا ترسید و نه از هیچ چیز دیگر. (17)

6.کسی از
تاریخ و رویدادهای آن عبرت می گیرد که در مقام خشیت از پروردگارش باشد.
(18)

گفتنی است که در قرآن کریم، واژه های گوناگونی برای اشاره به این حالت
خاص مؤمنان در برابر پروردگار به کار رفته است.این واژه ها هرچند هرکدام معنایی خاص
دارند که باید در جای خود در آن تحقیق شود همگی در اشاره به حالت بیم مشترک اند؛
مانند: خشیت، رهبت، (19) اشفاق (20) و وجل. (21)

رجاء
وقتی انسان را گمان
این باشد که در آینده نعمتی نصیب او خواهد شد، احساس شیرینی در اوپدیدار می شود که
رجاء یا امید خوانده می شود.

در آیات متعددی درباره امید سخن گفته شده است:
امید به خدا، (22) امید به لقای خدا (23) ، امید به روز بازپسین، (24) امید به رحمت
پروردگار (25) و امید به حساب. (26)

از مطالعه آیات قرآنی دانسته می
شود:

نشانه آشکار امید به خدا و روز قیامت، انجام عمل صالح و خودداری از شرک
به خدا است . (27)

آنان که امید به لقای خداوند ندارند، به دنیا دل بسته، به
آن خرسند بوده از خدا و آیات او در غفلت اند؛ اعمال زشت مرتکب شده طغیان و سرکشی می
کنند، بهانه ها می جویند و درخواست های بی جا می کنند. (28)

منشأ امید
نداشتن به لقای پروردگار، غفلت از خدا و آیات او است (29) و از آن جا که منشأ غفلت
عدم معرفت صحیح است، باید شناخت درست را مقدمه و شرط لازم در پیدایش امید
دانست.

از مجموع آیات مربوط به رجاء بر می آید که امید پایه همه تلاش های
مفید و پر ثمر انسانی و منشأ اصلاح امور خلق در جامعه و رسیدن انسان به سعادت ابدی
است؛ چنان که نا امیدی و یا قطع امید از پروردگار و روز قیامت ریشه همه فسادها، تبه
کاری ها و گرفتار شدن به شقاوت ابدی است. (30)

چند نکته
1.اگر انسان مؤمن
در عمق جان خود باور کند که خیر و شر او تنها به دست خدا است، در این صورت فقط از
خدا می ترسد و فقط به او دل می بندد و در نتیجه، خوف و رجای او تنها به خدا تعلق می
گیرد.

2.بیم از خدا و امید به او برای کسی که خواستار کمال است، دو صفت لازم
و ضروری است و فقدان هر یک، نقصی در خصال انسانی به شمار می رود.خوف و رجاء در واقع
دو بال برای پرواز به سوی کمال اند که بدون آن دو، انسان ره به جایی نمی
برد.

3.بیم و امید باید متعادل و برابر باشند.این نکته از آیاتی که آن دو را
در کنار هم آورده (31) قابل استفاده است.در متون روایی از معصوم علیه السلام نقل
است: «بنده مؤمنی نیست جز آن که در دل او دو نور وجود دارد: یکی نور ترس و دیگری
نور امید، که اگر آن دو را بسنجند هیچ یک بر دیگری نمی چربد» . (32)

4.نقطه
مقابل خوف، احساس ایمن بودن از عذاب خدا و حالت تجری (بی باک بودن در ارتکاب گناه)
است و نقطه مقابل رجاء، یأس و ناامیدی از رحمت خدا است که هر دو از گناهان کبیره به
شمار می روند.

خوف و رجاء، دو امر وجودی اند و هیچ کدام نقطه مقابل و نفی
دیگری نیست؛ با این حال بر یکدیگر مؤثرند.اگر ترس از مقدار لازم بیشتر شود، امید را
در انسان ضعیف می کند و به عکس.از این رو است که امام صادق علیه السلام فرموده اند:
«آن اندازه به خدا امیدوار باش که تو را بر نافرمانی اش گستاخ نسازد، و آن اندازه
از خدا در هراس باش که تو را از رحمت او ناامید نسازد» . (33)

خشوع
خشوع
تقریبا متلازم با خوف و خشیت و به معنای دل شکستگی است و حالت انعطاف پذیری دل را
نشان می دهد؛ در برابر قساوت که سنگ دلی و عدم تأثر دل است.

قرآن کریم
مؤمنان را به خشوع و تواضع در برابر کلمات خدا، آیات الهی، کتاب های آسمانی، حق و
حقیقت ترغیب می کند و از ایشان می خواهد رفتارهای خود را بر اساس این امور سامان
دهند و سخت دلانی را که تورات بر آنان فرود آمد، اما در زندگی آنان تأثیری ننهاد،
بلکه دل هاشان سخت تر شد و به فسق و فجور پرداختند، نکوهش می کند. (34)

تضرع
و استکانت
تضرع و استکانت حالتی است که در پی خوف و خشیت پدید می آید.تضرع در
لغت به معنای کوچکی کردن و تذلل است، و اثرش گریه و زاری نمودن است؛ هر چند امروزه
به معنای خود گریه و زاری به کار می رود.

منشأ پیدایش این حالت توجه کردن به
ضعف و کوچکی خود واماندگی در برابر حوادث و مشکلات زندگی است.محرومیت، بیماری، سیل،
زلزله و مانند آن، انسان را به خود آورده از غفلت و غرور بیرونش می آورد و حالت
تضرع در او پدید می آورد.از این رو است که به گفته قرآن، خداوند برای پیدایش این
حالت ستوده، امت های پیشین را به دشواری ها مبتلا می ساخت؛ اما بسیاری از ایشان در
اثر سخت دلی، متأثر نمی شدند و به خود نمی آمدند. (35)

پی نوشت
ها:

.1 انما یخشی الله من عباده العلما . (سوره فاطر، آیه 28)

.2 من
کان بالله اعرف کان من الله اخوف . (بحار الانوار، ج 7، ص 393، ح 64)

.3 و
لا علی الذین اذا ما اتوک لتحملهم قلت لا أجد ما احملکم علیه تولوا و أعینهم تفیض
من الدمع حزنا الا یجدوا ما ینفقون . (سوره توبه، آیه 92)

.4 کأنهم خشب
مسندة . (سوره منافقون، آیه 4)

.5 سوره حج، آیه 34 و 35، قرآن کریم در دو
آیه دیگر از مخبتان یاد کرده است: سوره حج، آیه 54 و سوره هود، آیه .23

.6
ر.ک: سوره مائده، آیه 54؛ سوره بقره، آیه 165؛ سوره توبه، آیه 24 و سوره آل عمران،
آیه 31 و .32

.7 در توضیح این نکته یادآور می شویم که محبت الهی در دل انسان
ها سه صورت می تواند داشته باشد:

یکم.محبت خدا به صورت یک نیروی محرک
ناآگاهانه که در عمق فطرت و درون نفس انسان جای دارد؛ هر چند خود انسان از وجود آن
غافل است.این محبت، نظیر معرفت فطری به خداوند حقیقتی است که انسان هر چند به سوی
آن جذب می شود و آثاری بر آن مترتب می سازد، ولی آگاهی روشنی از وجود آن در ضمیر
خود ندارد.

دوم.محبت خدا به صورت آگاهانه که همه مؤمنان کم و بیش از آن
برخوردارند.مؤمنان خدا را به خاطر نعمت هایی که به آنان داده و رنج هایی که از آنان
دور ساخته، دوست دارند.با اندکی تأمل دانسته می شود، متعلق این محبت نه خداوند،
بلکه نعمت های او و در نگاهی دقیق تر، همان خواست های خود انسان بوده، اسناد آن به
خداوند با واسطه می باشد.چنین کسانی، در واقع بقای زندگی و کمال های خود را دوست
دارند و خدا را نیز، چون علت بقای حیات و اعطا کننده آن کمال ها دانسته اند، دوست
می دارند.حتی آنان که خدا را عبادت می کنند تا به بهشت روند و از آتش دوزخ رها
گردند، در واقع سعادت خود را دوست دارند و در پی تحصیل آنند و توجه و محبت آنان به
خداوند در مرحله دوم قرار می گیرد.این نوع محبت برای ابرار، حسنه و برای مقربان،
سیئه به شمار می رود.تا انسان برای خود ذاتی مستقل می بیند، گریزی از خود دوستی
ندارد و به خداوند، جز بدین گونه نمی تواند محبت ورزد.

سوم.مرتبه کامل محبت
خدا هنگامی برای انسان حاصل می گردد که به توحید ذاتی دست یابد و به طور شهودی
دریابد که غیر از ذات پاک ربوبی، هیچ موجود مستقلی در گستره هستی نیست .در این
مرتبه است که تنها یک محبت اصیل در ژرفای وجود انسان شکل می گیرد که متعلق به ذات
خدای متعال خواهد بود و دیگر محبت های وی، هر چه باشد، و به هر کس و هر چیز تعلق
گرفته باشد، به منزله فروع و شاخه های محبت او به خدا خواهد بود؛ تا آن جا که حتی
خود دوستی انسان نیز اصالت خود را از دست می دهد، چرا که آدمی با این بینش و شهود،
خود را نیز شأنی از شؤون خدای سبحان و جلوه ای از جلوه های او می بیند.

.8
ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه . (سوره احزاب، آیه 4)

.9 انت الذی ازلت
الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک . (دعای عرفه) البته بسیاری از مؤمنان
بدین پایه نمی رسند و در کنار محبت به خدا، دل بستگی ها و تعلق های دیگری نیز
دارند، اما همان گونه که در بند سوم اشاره شد، مادامی که محبت خداوند بر آنها غالب
باشد و امر خدا را بر پیروی از دیگر خواست های خود مقدم دارند، آسیب و زیانی به
ایمان آنان وارد نمی آید.

.10 و اذا ذکر الله وحده اشمأزت قلوب الذین لا
یؤمنون بالاخرة و اذا ذکر الله من دونه اذا هم یستبشرون ؛ و چون خدا به تنهایی یاد
شود، دل های کسانی که به آخرت ایمان ندارند منزجر می گردد، و چون کسانی غیر از او
یاد شوند به ناگاه آنان شادمانی می کنند. (سوره زمر، آیه 45)

.11 و ان تعدوا
نعمت الله لا تحصوها . (سوره ابراهیم، آیه 34)

.12 در متون روایی ما اشارات
فراوانی از امامان معصوم به مطالب بالا شده ک نمونه هایی از آن را نقل می
کنیم:

إن قوما عبدوا الله رغبة فتلک عبادة التجار و ان قوما عبدوا الله رهبة
فتلک عبادة العبید و ان قوما عبدوا الله شکرا فتلک عبادة الاحرار. (بحار الانوار، ج
78، ح 69) ان العباد ثلاثة قوم عبدوا الله عز و جل خوفا فتلک عبادة العبید و قوم
عبدوا الله تبارک و تعالی طلب الثواب فتلک عبادة الاحرار و قوم عبدوا الله عز و جل
حبا له فتلک عبادة الاحرار و هی افضل العبادة. (بحار الانوار، ج 70، ص 255) انی
اکره ان اعبد الله و لا غرض لی الا ثوابه کالعبد الطمع، ان طمع عمل و الا لم یعمل و
اکراه ان [لا] اعبده الا لخوف عقابه فاکون کالعبد السوء ان لم یخف لم یعمل.قیل فلم
تعبده؟ قال لما هو اهله بایادیه علی و انعامه. (بحار الانوار، ج 70، ص
210)

.13 ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة
جزاؤهم
عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم و رضوا
عنه ذلک لمن خشی ربه . (سوره بینه، آیه 7 و 8)

.14 ان الذین یخشون

/ 0 نظر / 61 بازدید