سیری در الغدیر

روش تحقیق علامه

عـلامـه امـینی در تحقیق، بسیار دقیق، عمیق و با برنامه بود و از
فـرصـتهـا استفاده بهینه می کرد و در تحقیق خود از روش مطالعه کـتـابخانه
ای، مصاحبه حضوری و ملاقات با دانشمندان بهره می برد. بنابراین در سفرها
علاوه بر تحقیق یا استنساخ، به سخنرانی و دیـدار با عالمان آن دیار می
پرداخت و به صورت حضوری با آنان بـه بـحث می نشست. ایشان وقتی وارد
کـتـابخانه ای می شدند که در آن، کـتابهای مورد نیازش وجود داشت، آنها را
استنساخ می کرد.

یکی از سـفرهای اواخر عمر وی (یعنی سفر او به هند) قریب به چهار ماه به
طول انجامید. صاحب الـغـدیـر در این چهارماه، غیر از دید و بازدیدهای لازم،
سخنرانی، مـصـاحبه با استادان و... در حدود 2500 صفحه به دست خود استنساخ و
رونویسی کرد و نسخه برداری نمود.12



مباحث کتاب

این کتاب با مقدمه فرزند مؤلف آقاى محمد رضا امینى شروع می شود. بخشی از
مباحث این مقدمه شامل: دوره وحى و نور افشانى تاریخ، تشکیل دولت اسلامى، نص
بر خلافت اسلامى، نصب و تعیین خلیفه، توطئه بر ضد اهل بیت علیهم السلام ،
ارتداد در اسلام، هجوم بر در خانه فاطمه علیها السلام ، بیعت و انتخاب
خلیفه سیاسى، سختگیرى با امیرالمؤمنین علیه السلام وضع و جعل و حدیث سازى
در اسلام، مظلومیت شیعه، قلمهاى خود فروخته و سخن درباره کتاب الغدیر، مؤلف
کتاب الغدیر علامه امینى و نسب او، تألیفات علامه امینى، اجازات، نتایج
علمى، تألیفات و تحقیقات و مطالعات، مسافرت به کتابخانه ها در ایران و
سوریه و هند و ترکیه، و... .

سپس مقدمه کتاب، تاریخ صحیح، اهمیت غدیر در تاریخ، قصه غدیر خم، توجه و
عنایت به حدیث غدیر آمده است و در ادامه در چند بخش، بحثهای زیر مطرح می
گردد:

الف) راویان و مؤلفین حدیث غدیر؛ صد و بیست صحابى راوى حدیث غدیر، هشتاد و
چهار تابعى از راویان غدیر، شمارش سیصد و شصت راوى به ترتیب زمانى و در
اصطلاح طبقات روات حدیث غدیر از ائمه حدیث و حفاظ و اساتید از قرن دوم هجرى
تا قرن چهاردهم، بیست و شش تن از نویسندگان کتابهاى مستقل درباره غدیر از
شیعه و عامه؛

ب ) مناشده و احتجاج به حدیث غدیر؛

ج) غدیر در قرآن؛

د) غدیر در اسلام: عید غدیر، تهنیت و تبریک ابوبکر و عمر به على علیه السلام در روز غدیر با شصت مصدر؛

ه) سند حدیث غدیر؛

و) مفاد حدیث غدیر و معناى آن: نقل از چهل و دو مصدر که مفعل به معناى
افعل مى آید، بیست و دو معنا براى کلمه «مولى». معناى حقیقى «مولى» جز
«أولى بالشى ء» نیست.

ز) اعمال روز غدیر: رجال اسناد حدیث روزه در غدیر، اشکال بر ابن کثیر در خدشه کردن بر آن حدیث؛

ح) شعراى غدیر: این بخش که قسمت عمد ه اى از این کتاب است، بعد از ایراد
هر شعر توضیحات لازم در جوانب مختلف آن از قبیل راویان شعر و یا لغات آن و
نیز با کوچک ترین مناسبتى وارد بحث و استدلال با عامه شده و با شیوه ای
بسیار ادبى و ملایم ولى استدلالى و عمیق، مطابق با مبانى اصیل شیعى، مطلب
را تمام کرده است.

این بخش که از جلد دوم تا یازدهم کتاب را شامل می شود صد و پنج غدیریه را
به ترتیب زمانی مورد بررسی قرار می دهد که با غدیریه امیرالمؤمنین علی علیه
السلام شروع و با غدیریه سید بدر الدین در قرن نهم به پایان می رسد؛ برای
نمونه و جهت ترسیم گستره تحقیقی علامه، عناوین یکی از غدیریه هایی که مؤلف
مورد بررسی قرار می دهد را با هم مرور می کنیم.

غدیریه عبدى کوفى:13
حالات، نبوغ، ولادت و وفات عبدى، نمونه شعر عبدى، یازده حدیث که در شعر
عبدى بیان شده، آیه مودت و نه حدیث درباره آن، سخن رازى و مناوى و ابن حجر،
صراط مستقیم آل محمد علیهم السلام ، فاطمه علیها السلام صدیقه است، على
علیه السلام صدیق و فاروق است، (شامل شش حدیث) نامهایى که بر در بهشت نوشته
شده، خداوند، فاطمه علیها السلام را به على علیه السلام تزویج کرده، مهر و
نثار فاطمه علیها السلام ، شعر عبدى درباره عترت، گریه فاطمه علیها السلام
، کلام على علیه السلام: «یَا دُنْیَا غُرِّى غَیْرِى»، حدیث «خاصف
النعل»، صورت على علیه السلام در آسمان، شعر عبدى درباره امیرالمؤمنین علیه
السلام، على علیه السلام ساقى حوض (شامل هشت حدیث)، جواز على علیه السلام
براى صراط، شعر عبدى و حدیث درباره آن، تفسیر آیه «وَ عَلَى الْأَعْرافِ
رِجالٌ» آمده است.



معنای مولی در حدیث غدیر

علامه امینی با یک بحث بسیار جالب علمی و ادبی، اثبات نموده اند که لفظ
«مولی» که در حدیث غدیر آمده، به معنای «أولی بالشئ» است؛ زیرا آنان که در
اجتماع عظیم روز غدیرخم این لفظ را از زبان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه
و آله شنیدند، و یا کسانی که بعدها این خبر مهم به آنان رسید، همه، همین
معنا را از لفظ «مولی» درک کرده اند و پیوسته پس از آنها، در میان رجال شعر
و ادب، تا عصر حاضر جریان داشته است و این وحدت تشخیص، برهانی است قاطع بر
مقصود ما. جالب اینکه، خود شیخین (ابوبکر و عمر) نیز همین معنا را از لفظ
«مولی» فهمیده بودند؛ چرا که در غیر این صورت تهنیت گفتن و بیعت کردن آنان
با آن حضرت معنا نداشت.

مؤلف «الغدیر» در بررسیِ معنای واژه «مولی»، نخست بیست و هفت مورد از
معانی «مولی» را ذکر می کند و سپس بیست قرینه غیر قابل خدشه و تعیین کننده
ارائه می کند که تمامیِ آنها نشان دهنده و مؤید آن است که واژه «مولی» در
حدیث غدیر به معنای «اولی بالشئ» است و بس و به هیچ یک از معانی دیگر نمی
تواند باشد.

ایشان می فرماید: و از جمله کسانی که از کلمه مولا معنای ولایت را فهمیده
اند آن گروهى هستند که بر امیر المؤمنین علیهم السلام در میدان وسیع کوفه
وارد شدند؛ در حالی که عرض می کردند: السلام علیک یا مولانا، امام علیه
السلام براى واقف ساختن سایر شنوندگان و حاضرین بر معنى درست، از آنها
توضیح خواست و فرمود: من چگونه مولاى شما هستم، در حالی که شما گروهى از
عرب هستید؟ آنان در جواب آن حضرت عرض کردند: ما از رسول خدا صلی الله علیه و
آله در روز غدیر خم شنیدیم که می فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ
مَوْلَاه» ... و درک و فهم این معنى حتى بر زنان پرده نشین پوشیده نبوده؛
چنان که در ص 79 از زمخشرى در ربیع الابرار نقل نمودیم که بانو دارمیه
حجونیّه که معاویه از سبب دوستى او نسبت به امیر المؤمنین علیه السلام و
کینه او نسبت به خودش پرسش نمود؟ آن بانو استدلال به امورى نمود؛ از جمله
به این امر که: رسول خدا صلی الله علیه و آله سمت ولایت را براى امیر
المؤمنین علیه السلام در روز غدیر خم برقرار فرمود و کینه خود را نسبت به
او(معاویه) به این علت اعلام نمود که او(معاویه) با کسى جنگ کرده که بر امر
خلافت از او (معاویه) اولى بوده و آن مقامى را که در خور آن نبوده طلب
نموده، و معاویه بر او در این امور انکارى ننمود!!14



مناشده واحتجاج به حدیث شریف غدیر

علامه امینی، در جلد نخست «الغدیر»، بیست و دو مناشده و احتجاج را درباره
ولایت علیّ بن ابی طالب علیه السلام و حدیث شریف غدیرخم بیان می کند. مؤلف
«الغدیر» این فصل از کتاب را با مناشده های شخص امیرالمؤمنین علیه السلام
آغاز نموده که نمونه ای از آن چنین است:

مناشده علی علیه السلامدر روز «شورا»، در سال 23 ق

حضرت علیه السلام در این مناشده، که آن را در جمع اعضای شورا و با هدف
اثبات حقّ خود انجام داد، بخشی از فضایل و امتیازات خویش را برشمرد و
فرمود: «من به طور مؤکّد به چیزی بر شما احتجاج و استدلال خواهم نمود که
هیچ فرد عرب و غیر عربی از شما نتواند آن را دگرگون نماید.» سپس فرمود:
«همه شما را سوگند می دهم به خدا، آیا در میان شما کسی هست که پیش از من به
وحدانیّت خدا ایمان آورده باشد؟» همگی گفتند: «نه.» فرمود: «شما را به خدا
سوگند می دهم، آیا در میان شما کسی هست که برادری چون جعفر طیّار داشته
باشد که در بهشت با فرشتگان پرواز می کند؟» همگی گفتند: «به خدا سوگند،
نه.» فرمود: «شما را به خدا سوگند می دهم، آیا در میان شما غیر از من کسی
هست که عمویی چون عموی من حمزه داشته باشد که شیر خدا و شیر رسول خدا صلی
الله علیه و آله و سرور شهیدان است؟» گفتند: «به خدا سوگند، نه.» فرمود:
«شما را به خدا سوگند می دهم، آیا در میان شما جز من کسی هست که همسری چون
همسر من، فاطمه دختر محمّد صلی الله علیه و آله داشته باشد که بانوی زنان
اهل بهشت است؟» گفتند: «به خدا سوگند، نه.» فرمود: «شما را به خدا سوگند می
دهم، آیا در میان شما جز من کسی هست که دو سبط، مانند دو سبط من، حسن و
حسین داشته باشد که آقا و سرور جوانان اهل بهشت می باشند؟» گفتند: «به خدا
قسم، نه.» فرمود: «شما را به خدا سوگند می دهم،آیا در میان شما جز من کسی
هست که چندین بار با رسول خدا صلی الله علیه و آله نجوا کرده باشد و پیش از
هر نجوا، صدقه داده باشد؟» گفتند: «به خدا قسم، نه.» فرمود: «شما را به
خدا سوگند می دهم، آیا در میان شما جز من کسی هست که رسول خدا صلی الله
علیه و آله درباره او فرموده باشد: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ
مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، وَ
لْیُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ؟» گفتند: «به خدا قسم، نه.»15
و شگفتا که اعضای شورا، در تمام موارد یاد شده، همگی سخن حضرت را تصدیق
کردند، با این حال، صاحب این فضایل را نادیده گرفتند و به شخص دیگری رأی
دادند!



پاسخ به اتهامات و انتقادات نسبت به شیعه

یکی از بحثهای زیبای علامه در جلد سوم بعد از غدیریه افوه حمانی، پاسخ به
اتهامات و انتقادات کتب متقدمین و متأخرین اهل سنت نسبت به شیعه است.

مؤلف الغدیر در نقد اندیشه ها و افکار دیگران، همواره از متانت و ادب علمی
سود می جوید و هرگز سخنان یاوه و بی اساس دروغ پردازان، قلم او را از صراط
مستقیم خارج نمی سازد. وی در نقدهای خود می کوشد تا نخست، سخن طرف را نقل
نموده و آن گونه که مقصود خود نویسندة آن است به طرح سخن او بپردازد، بدون
آنکه هیچ گونه دخل و تصرفی در آن روا داشته باشد و آن گاه به نقد آن می
پردازد. وی در نقد شبهات، همواره، بیش از حد نیاز به القاءکننده شبهه پاسخ
می دهد، حسن این اقدام، آن است که موجب می شود تا خواننده «الغدیر» بطلان
شبهه، و نیز حقانیت پاسخهای صاحب «الغدیر» را با همه وجود باور کند و در
حقانیت تشیع، جای هیچ گونه تردیدی برای او باقی نماند.16



اولین مسلمان

در حدیث مناظره مأمون17
با چهل نفر دانشمند، درباره اولویت امیر المؤمنین علیه السلام از دیگران
در امر خلافت، مأمون گوید: اى اسحاق! روزى که خداوند، پیامبرش را مبعوث
گردانید چه عملى از همه اعمال، برتر بود؟

اسحاق: شهادت به یکتایى خدا از روى اخلاص.

مأمون: آیا بهترین اعمال، پیشى جستن در قبول اسلام نبود؟

اسحاق: چرا.

مأمون: این مطلب را از قرآن بخوان، آنجا که گوید: «وَ السَّابِقُونَ
السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ» مقصود از اینان کسانى هستند که در
قبول اسلام سبقت گرفته اند، آیا تو کسى را که در قبول اسلام از على پیشى
گرفته باشد می شناسى؟

اسحاق: یا امیر المؤمنین! على وقتى اسلام آورد، سنش کم بود و به سن بلوغ
نرسیده بود تا اسلامش سند فضیلت باشد؛ ولى ابوبکر در سن بلوغ، اسلام آورد و
مى توان اسلام او را سند فضیلتش گرفت.

مأمون: قبل از بحث در سن کودکى و سن بلوغ، کدام یک از این دو زودتر اسلام آوردند؟

اسحاق: بدون قید تکلیف اگر باشد، على علیه السلام اول اسلام آورد.

مأمون: وقتى على اسلام آورد،آیا از روى دعوت پیغمبر صلی الله علیه و آله بود یا از جانب خدا به او الهام شد؟.

اسحاق در پاسخ این سؤال فرو ماند و سکوت اختیار کرد.

مأمون: نمى توانى بگویى الهام از جانب خدا بود؛ زیرا اگر چنین گفتى او را
بر پیغمبر صلی الله علیه و آله مقدم داشته اى؛ زیرا خود پیغمبر صلی الله
علیه و آله تا وقتى فرشته وحى بر او نازل نشد، اسلام را نمی شناخت.

اسحاق: بلى پیغمبر صلی الله علیه و آله او را به اسلام دعوت کرد.

مأمون: آیا پیشنهاد رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره پذیرفتن دعوت
اسلام نسبت به کودکى نابالغ به امر خدا بود یا این دعوت از جانب خود پیغمبر
صلی الله علیه و آله به او تحمیل گردید؟

اسحاق بار دیگر سکوت کرده سر به زیر انداخت.

مأمون: مگر نه این است که خدا می گوید: « وَ ما أَنَا مِنَ
الْمُتَکَلِّفِینَ» رسول خدا صلی الله علیه و آله از جانب خود به کسى تحمیل
تکلیف نمى کند، تو نیز از دادن چنین نسبتى خوددارى کن.

اسحاق: بلى، یا امیر المؤمنین! دعوتش به امر پروردگار بود.

مأمون: آیا این حکم خداست که پیامبرانش را به دعوت کسى بفرستد که عمل او را سند فضیلت ندارد؟

اسحاق: پناه می برم به خدا از این نسبت.

مأمون: پس طبق سخن تو، اى اسحاق! که وقتى على علیه السلام اسلام آورد،
تکلیف بر او روا نبود و رسول خدا صلی الله علیه و آله کودکان را ما فوق
طاقتشان بر اسلام دعوت کرده است.

آیا اگر آنان لحظه پس از دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله مرتد گردند،
ارتدادشان بی اشکال است و پیامبر صلی الله علیه و آله نمی تواند جلو آنها
را بگیرد؟ آیا این امر در نظر شما جایز است که به رسول خدا صلی الله علیه و
آله نسبت دهید؟

اسحاق: به خدا پناه مى برم... .18

مؤلف در تمام بحثها پس از نقل هر مورد، به طور مفصل، منطقى و بسیار عمیق
وارد بحث شده و از هر جهت، حق کلام را ادا نموده است. بعد از تمام شدن این
بحثها در جلد یازدهم، اسامی سایر شعراى غدیر را ذکر می نماید.



توصیه ای از علامه امینی

مرحوم علامه جعفری می نویسد: «یکی از خویشاوندان نزدیک این جانب در شهر
اصفهان در خواب می بیند که در یک اتاق در محضر علامه مجاهد، آقای حاج شیخ
عبدالحسین امینی، نشسته است. مرحوم آقای امینی به ایشان می گوید: آیا شما
آقای جعفری را می شناسید؟ ایشان پاسخ می دهند: آری! من ایشان را می شناسم،
آقای امینی پاکتی را که در میان آن نامه ای بوده است به ایشان می دهد و می
گوید: این نامه را به آقای جعفری دهید و به ایشان بگویید: ما اکنون در عالم
برزخ هستیم و دستمان از کار بسته است؛ ولی شما که در آن دنیا هستید و در
میدان کارید و می توانید کار کنید، درباره امیر المؤمنین علیه السلام کار
کنید.

وقتی این خواب را برایم نقل کردند برای نوشتن ترجمه و شرح نهج البلاغه تصمیم گرفتم و از آن ساعت شروع به کار کردم.»19

پی نوشت:

1) مقدمه کتاب شهیدان راه فضیلت، علامه امینی، ترجمه جلال الدین فارسی، انتشارات روزبه، تهران، چاپ سوم، بی‏تا، ص‏10.

2) ویژگیهای الغدیر، غلامحسین زینعلی، فرهنگ کوثر، اردیبهشت‏1376، شماره‏2، ص‏48.

 

12) حماسه غدیر، محمدرضا حکیمی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ هفدهم، 1377ش، ص329.

13) الغدیر فی الکتاب والسنة والأدب، علامه امینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران ،1408‏ق،‏‏ ج2، ص‏290.

14) ترجمه الغدیر، ج2، ص‏289.

15) همان، ص‏159.

16) مقاله ویژگیهای الغدیر نوشته غلامحسین زینعلی، فرهنگ کوثر، اردیبهشت 1376 ، شماره 2.

17)
مأمون در دوران خلافت خود، بنا به مصالح سیاسى و یا شاید از روى عقیده ،
به تشیع خود و قبول برترى حضرت على علیه السلام تظاهر مى‏کرد.

18) ترجمه الغدیر، ج6، ص‏50، ‏‏به نقل از: عقد الفرید، ابن عبد ربه اندلسی،‏‏ متوفای 463ق، ج3، ص‏43.

19) ترجمه و تفسیر نهج البلاغه ، علامه جعفری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج‏‏17، ص‏82.

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره158.

منبع:ذی طوی

/ 0 نظر / 15 بازدید