اسلام آوردن یک زن مسیحی (با یک گذشت و کار انسانی)

از جای خود برخواستم و از او خواستم که بنشیند ولی او تشکر کرد و گفت خودتان بنشینید. اصرار کردم. او نشست. بعد از رسیدن اتوبوس به محل دانشگاه پیاده شدم. او نیز پیاده شد و به طرف من آمده، پرسید:
ببخشید اسم شما چیست؟ جواب دادم.
و بعد پرسید: ببخشید شما از کدام کشور هستید؟ گفتم از کشور اسلامی ایران هستم. سپس سؤال کردند علت اینکه جای خودتان را به من دادید چه بود؟ گفتم: چون مسلمان هستم، صندلی خودم را به شما دادم. این یک دستور الهی است به همۀ مسلمانان که به زنان و همنوعان و پیرمردان احترام کنند و در برابر یکدیگر ایثار و گذشت داشته باشند.
او گفت این کار بسیار خوبی است و این قانون، بسیار عالی است. من از اسلام و خوبی های آن بسیار شنیده ام لکن هیچ وقت با یک مسلمان عالم و دانشمند روبرو نشده ام.
مدت زیادی است که آرزو می کردم یک دانشمند مسلمان را پیدا کنم تا از اسلام بیشتر بدانم. حالا بسیار خوشحالم که با شما آشنا شدم. خواهش و تمنّای من این است که به محل کار من تشریف بیاورید تا از اطلاعات اسلامی و دینی شما بهره مند شوم.
دعوت او را پذیرفتم. به محل کارش ـ که بیمارستان مرکزی شهر شیمکنت بود ـ رفتم. او خودش را به اسم ناتاشا معرفی کرد، از شغلش پرسیدم. دانستم پزشک جراح داخلی است. بعد از گفتگوی زیاد و رد و بدل شدن اطلاعات اسلامی و علمی و پاسخ به سؤالات متعدد ایشان راجع به اسلام، حقانیت اسلام را پذیرفت. و به دین اسلام مشرّف شد.
طبق وظیقه دینی تعدادی کتاب ترجمه شده به زبان روسی به او اهدا کردم. تا بتواند بهتر با معارف اسلامی آشنا شود.
و ما توفیقی الاّ باالله العلی العظیم.

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره6.

منبع:ذی طوی

/ 0 نظر / 12 بازدید