مواقف روز قیامت کدام ها هستند؟


در روایت داریم : ایمانها دو جور است بعضی از ایمان ها عاریه ای است یعنی موقت است و با جان ما عجین نشده است . امام حسین (ع) می فرماید : نباید دین به زبان باشد . وقتی هنگام مرگ زبان از کار بیفتد ،ایمانی هم که بر سرزبان بوده است از کار می افتد و جان انسان بدون ایمان خواهد رفت . هنگام مرگ کم کم باطن انسان آشکار می شود و انسان دیگر ملاحظه ی اطرافیان را نمی کند . اگرانسان جان شرک آلودی داشته باشد ، خودش را نشان می دهد. در خواب انسان ملاحظه ی بیرون را نمی کند .انسان تا وقتی بیدار است ، ملاحظه می کند که خودش را بیرون نریزد . در خواب روانکاوها با استفاده از هیپنوتیسم سعی می کنند که درون فرد را بفهمند . در مرحله ی مرگ ، انسان آنچه دردلش است بیرون می ریزد . کسانی که ایمان شان سطحی بوده و با خدا زندگی نکرده اند ، کفر بیرون بریزد .

پیامبر بر بالین شخص محتضری بود ، پیامبر اشهدان لااله الاالله را بر او تلقین کرد ولی او گفت که من این ذکر را نمی گویم و از آن بیزار هستم. و در همین حال هم از دنیا رفت . پیامبر از همسر او سوال کرد که او عادت به چه گناهی داشت که دچار سوء عاقبت شد ؟ همسرش گفت: او مشروب خوار بود . زمان انجام گناه ، انسان تحت ولایت خدا نیست . انسان در حین گناه تحت ولایت ابلیس است . در روایت داریم : شخص هنگامی که در حال انجام دادن فحشاء و دزدی است ، ایمان ندارد . عادت بر گناه هویتی برای انسان می سازد که تحت ولایت شیطان بودن برای او تثبیت    می شود و ایمان از او سلب می شود .

البته اینها قابل جبران و توبه است .اگر کسی با همین حالت وعدم اعتقاد درست بمیرد ،دچار سوء عاقبت می شود.در کتاب منازل الآخرة ، محدث قمی ، از فضیل عیاض نقل کرده است که او بر بالین یکی از شاگردانش سوره ی یس را خواند و شاگردش گفت : نخوان و او هم نخواند . بعد او تلقین اعتقادات را به او گفت . او گفت : من بیزار هستم و در همین حال از دنیا رفت . فضیل شاگردش را خواب دید که در عذاب است و از او پرسید : تو بهترین شاگرد من بودی ،چرا این طورشدی ؟ او گفت : من مبتلا به سه گناه بودم : سخن چینی ،حسادت و مشروب خواری ( البته ابتدای آن بخاطر مداوا بوده است .خدا می فرماید که ما مداوا را در شراب قرار ندادیم.) انسانی که در زندگی با خدا بوده است و از صمیم قلب خدا را دوست دارد .

در آخر الزمان ، بعضی از افراد در اعمال کم می آورند . و بخاطر همین خدا تخفیف داده است و می فرماید که هر کس در  آخرالزمان یک دهم اعمال را بجا بیاورد اهل نجات است ولی در اعتقادات تخفیف داده نشده است زیرا اعتقادات قلبی است و سختی ندارد. در عمل بخاطر ضرورت های بیرونی ، ممکن است مشکلاتی پیدا بشود البته ما نباید تصمیم بر بی دینی داشته باشیم . در اعتقاد قلبی ،ما می توانیم عمیقا پایبند باشیم و تخفیف داده نشده است . ما باید اعتقادات مان  را محکم بکنیم . شخصی که در دنیا و حوادث سخت زندگی صراط مستقیم بندگی را از دست نداده و از چارچوب دین بیرون نرفته است ، این شخص می تواند براحتی در سختی های صراط آخرت جلو برود.

رئیس بیمارستانی که علامه طباطبایی درآخر عمرشان در آنجا بستری بودند نقل می کردند : ایشان حافظه اش را از دست داده بود و اصطلاحات دینی و علمی را به یاد نداشت اما نزدیکان ایشان نقل می کنند که در ده روز آخر زبان ایشان دائم حرکت   می کرد و با حضرت حق تکلم می کرد .اینها اعتقادات را تا دم مرگ فراموش نکردند و اعتقادات هم آنها را در سفر آخرت نگه می دارد . آیت الله بهجت می فرمودند : اگر صراط آخرت از همین دنیا شروع می شود ( که از همین دنیا هم شروع می شود) دعای غریق را زیاد بخوانید که در این صراط ثابت قدم بمایند . در دعای غریق امام صادق      می فرماید : یاالله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک مهم این است که ایمان قلبی تثبیت بشود. پیامبر به اصحاب شان فرمودند که اگر شما که من را می بینید و   سوالات تان را از من می پرسید ،از اعمال یک دهم کم بگذارید، در هلاکت هستید ولی در آخرالزمان کسانی که به یک دهم عمل کنند اهل نجات هستند. این برای کسی است که هم و غم دینی اش را حفظ کرده است ولی مقتضیات زمان دست و پای او را بسته است و او را مجبور می کند . مثلا ممکن است که فرد در مجلسی رفته باشد و ناخودآگاه با گناهی روبرو بشود و نتواند وظیفه ی خودش را انجام بدهد ولی در اعتقادات کسی جلوی او را نمی گیرد .تثبیت عقاید با آموختن خوب است ولی آنها عقل را قانع می کند ولی اگر انسان می خواهد اعتقادات به جانش رسوخ کند باید به آنها عمل بکند . فقط علمی یاد گرفتن در مورد خدا خوب است ولی این نمی تواند انسان را نگه دارد . در صراط مستقیم بودن یعنی بندگی کردن . شیطان اطلاعات دینی زیادی دارد . در واقع شیطنت شیطان کار می کند نه عقل او. اعتقادات شیطان در جانش رسوخ نکرده است .  

امام صادق (ع) حدیثی بنام عنوان بصری در بحارالانوار داریم که بندگی را تعریف می کند و دستور بندگی را می دهد . سید علی قاضی به شاگردانش توصیه می کرد که این حدیث را همراه داشته باشند و در هفته دو بار آنرا بخوانند و خودشان را با آن تطبیق بدهند . ما باید دنبال این دستور العمل ها باشیم . بعضی ها دعاهایی از اهل بیت می گویند که از آنها وارد نشده است و سندیت ندارد مثل . دعای شش قفل یا گنج العرش . بعضی ها دنبال دعاهای عجیب هستند که نه  از خدا هست نه از پیامبر . شخصی خدمت امام می رسد و از ایشان علم می خواهد . امام می فرماید: این باور قلبی (علم حقیقی ) با آموختن نیست . این نوری است که باید خدا در قلب انسان بگذارد،  . (در روایت داریم : معرفت کار خداست.) اگر تو این علم را می خواهی باید زمینه اش را فراهم کنی ، در ابتدا دنبال بندگی در خودت باشد و به علم عمل کن .

امام صادق (ع) از کوچه ای رد می شد و دید که صدای ساز و آواز مطرب می آید . امام از خادم پرسید که صاحب خانه عبد است یا آزاد است . خادم گفت : او آزاد است .امام فرمود که او آزاد است که هر کاری می خواهد می کند و اگر عبد بود این کارها را نمی کرد . با شنیدن این صحبت ها ، صاحب خانه پابرهنه به دنبال حضرت دوید و توبه کرد که به او بُشر حافی می گویند یعنی بشر پابرهنه . ما باید عبد بودن را در خودمان جستجو کنیم. آیا بندگی ما تا زمانی است که میل ما است ؟ یا تا زمان راحتی ما است ؟ یا تا زمانی است که ما حال داریم بندگی می کنیم و بنده ی خودمان هستیم ؟  بندگی خدا حد و اندازه ندارد . وقتی دستور از طرف خدا باشد فرقی نمی کند که من حال داشته باشم یا نداشته باشم . امام فرمود : اگر به علم عمل بکنی نورت زیاد می شود از خدا بخواه که به تو بفهماند و خدا به تو می فهماند . آن فرد پرسید بندگی چیست که من در خودم پیدا بکنم ؟ امام فرمود : بندگی سه رکن دارد : رکن اول بندگی این است که بنده سرمایه ها و امکانات را از خدا می داند ( اگر علم ، زیبایی و قدرتی به تو دادند بدان که از خداست نشانه ی اینکه این سرمایه ها برای تو نیست این است که ما در زمان پیری خیلی از سرمایه ها را از دست می دهیم . اگر ما رکن اول عبودیت را بدانیم و امانت های خدا را در در راه غیر خدا خرج نکنیم و در مسیر خدا بکار ببریم ، اگر ما این را باور کنیم )، آن گاه بخشیدن سرمایه ها در راه خدا آسان می شود .  اگر انسان سرمایه ها را برای خدا بداند براحتی سرمایه ها را می دهد . ندادن خمس یعنی اینکه یک پنجم زندگی شما غصبی است و مال تو نیست و سهم امام است . یکی از بزرگان قم می فرمود : به فردی گفتیم که وصیت کن ، او گفت : خمس مُد نیست ، اگر من مردم ورثه زکات ندهد، اگر من زنده ماندم خودم یک کاری می کنم . او از دنیا رفت و وارثان خسم و زکات نداندو بر گردن او ماند . رکن دوم عبودیت این است که شخص برای خودش تدبیر و تقدیر نکند . بگذارید که مدیریت زندگی او را بعهده بگیرد . خدا از ما به ما مهربانتر است .ما باید بندگی بکنیم و نتیجه را به خدا بسپاریم .

یکی از بزرگان نقل می کرد که استاد من در زندان غصه می خورد و در رنج بود ، حتی بدنش هم به عفونت افتاده بود ،او در زندان قرآن می خواند : اگر در دنیا دو تا خدا باشد دنیا فاسد می شود، من دیدم که در من ، دوتا خدا حکومت می کند یکی خود خدا و یکی خدای خودم . من خودم را کنار کشیدم و همه را به خدا سپرددم . بعد از آن چنان خوشی برای من پیش آمد که باورم نمی شد و راحت بودم .

برگرفته از سخنان حجه الاسلام والمسلمین عالی

منبع:اناج

/ 1 نظر / 106 بازدید
پریسا

salam s lotfan matn ra ba saize bozorg tary bogzarid sapas az zaman shomary ya saheb az zaman