خصوصیات رفتاری پیامبران در راه تبلیغ و نشر دین الهی

1. صبر و استقامت در برابر مشکلات
صبر و بردباری بر خلاف آنچه که دشمنان شرائع الهی و به ویژه اسلام برای آن معنی باطلی تراشیده اند، یکی از ابزارهای مهمی است که باید مبلّغان الهی و ناصحان بشری به آن مجهز باشند. تفسیر صبر به تو سری خوردن و سکوت در مقابل ظالم و ستمگر، معنی باطلی است که برای آن تراشیده شده تا این شیوه اخلاقی را در انظار، بد و ناشایسته جلوه دهند؛ در حالی که حقیقت صبر همان استقامت و تحمل رنج برای دست یافتن به اهداف و آرمانهای متعالی است و انسان بدون چنین شیوه ای، به آرمانهای بلند دست نمی یابد و لذا در آیات جهاد روی عنصر صبر تکیه می شود و یک فرد مجاهد بدون استمداد از آن، نمی تواند بر دشمن پیروز گردد. سرباز سست اراده و کم استقامت در همان لحظات نخست فرار را بر قرار بر می گزیند و سنگر را به دشمن تحویل می دهد. برای اینکه روشن شود چگونه پیامبران برای ایفاء رسالت الهی خویش از اهرم صبر بهره می گرفتند، آیاتی را یادآور می شویم:
1.«وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّی أَتاهُمْ نَصْرُنا »؛ 1
«پیامبرانی پیش از تو تکذیب شدند. آنها در برابر تکذیب مخالفان استقامت ورزیدند و آزار دیدند تا اینکه نصرت ما فرا رسید.»
2. خداوند به پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله توصیه می کند که بسان پیامبران اولوا العزم در طریق تبلیغ، استقامت ورزد: «فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُم »؛ 2 «پس صبر کن آن گونه که پیامبران اولوا العزم صبر کردند و برای (عذاب) آنان شتاب مکن!»
در اهمیت این ابزار کافی است که در قرآن مجید پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله شخصاً نوزده بار به صبر توصیه شده است. بنابراین، نباید از اهمیت آن غافل بود.
نه تنها خود پیامبران از این ابزار بهره می گرفتند، بلکه به پیروان خود نیز دستور صبر و بردباری می دادند تا آنجا که موسی بن عمران علیه السلام آشکارا به پیروان خود می گوید: «از خداوند کمک بگیرید و صبر کنید »؛ «اِسْتَعینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا » 3
و گواه روشن بر اینکه صبر به معنی استقامت است، نه تحمل زور، این است که در دعوت به صبر، مسئله مرزبانی نیز که بدون استقامت ممکن نیست، مطرح شده است؛ چنان که می فرماید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا »؛ 4 «ای کسانی که ایمان آورده اید! استقامت کنید و (در برابر دشمنان) پایدار باشید و از مرزهای خود مراقبت کنید.»
و در آیه دیگر می فرماید: «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ »؛ 5 «اگر بردباری به خرج دهید و تقوا پیشه کنید، این از کارهایی است که در گرو اراده استوار است.»
و همچنین آیات دیگر که درباره دعوت پیروان پیامبر به صبر وارد شده است.

2. صراحت و قاطعیت
از ویژگیهای رهبران الهی صراحت و قاطعیت است. این دو خصلت در رهبران بشری کمتر دیده می شود؛ آنان در اعلام مواضع و اهداف خود غالباً از روش پنهان کاری بهره می گیرند و صراحت و قاطعیت در مواضع و اهداف را از موانع پیروزی خود به شمار می آورند ولکن در روش پیامبران و رهبران بزرگ الهی، صراحت در گفتار و قاطعیت در عمل از اصول سیاست آنان به شمار می رود؛ آنان با صراحت و قاطعیت، آرمانهای الهی و برنامه های سماوی خود را اعلان می کردند و آماده شنیدن اعتراض مخالفان و برخورد خصمانه دشمنان بودند.
البته در مسائل نظامی کاملاً محتاطانه برخورد کرده، اصل پنهان کاری را رعایت می کردند؛ ولی سخن ما در طرح اهداف کلی و اعلان مواضع اصولی است که در این مورد، با صراحت و قاطعیت کامل، رسالت الهی خویش را ایفا می کردند؛ مثلاً در مسئله توحید و اینکه خدایی جز خدای جهان نیست، همگی به اتفاق کلمه و با صراحت هر چه تمام تر می گفتند: «اُعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیرُهُ »؛ «خداوند را بپرستید که معبودی جز او برای شما نیست. » قرآن این جمله را از پیامبرانی مانند: نوح، هود، صالح و شعیب علیهم السلام نقل می کند. 6
قرآن درباره برنامه کلی پیامبران چنین می فرماید: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ »؛ 7 «و ما برای هر امّت و اجتماعی پیامبری ارسال کردیم که (همگی می گفتند:) خدا را بپرستید و از پرستش بت اجتناب ورزید.»
چه صراحت و قاطعیتی بالاتر از اینکه موسی و هارون علیهما السلام در برابر فرعون قرار گرفتند و هدف رسالت خود را چنین بیان کردند: «فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنی إِسْرائیلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْناکَ بِآیةٍ مِنْ رَبِّکَ وَ السَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی اِنَّا قَدْ اُوحِی اِلَینَا اَنَّ الْعَذَابَ عَلَی مَنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّی »؛ 8 «بنی اسرائیل را با ما بفرست (و از قید و بند آزاد ساز) و آنان را شکنجه مکن! ما با معجزه ای از طرف پروردگار به سوی تو آمده ایم و درود بر پیروان هدایت! به ما وحی شده است که عذاب الهی بر تکذیب کنندگان (آیین خدا) و روی گردانان (از برنامه های الهی است) .»
این آیات نشان دهنده صراحت در گفتار و اعلان مواضع و اهداف است و نشان می دهد که انبیاء در مورد عمل و تحقق بخشیدن به اهداف و برنامه ها، کاملاً قاطع بودند؛ مثلاً آن گاه که ابراهیم علیه السلام مصلحت می بیند که بتخانه عظیم بابل را به صورت تل بزرگی از چوب درآورد و به بت پرستان عملاً ثابت کند که آنها مبدأ کاری نیستند، با قاطعیت تمام تصمیم می گیرد که به این کار جامه عمل بپوشاند و حتی تصمیم خود را به برخی از آنان گوشزد می کند و می فرماید: «وَ تَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرین »؛ 9 «به خدا سوگند! آن گاه که از شهر بیرون روید، در مورد بتهای شما تصمیم می گیرم.»
البته معنی قاطعیت، استبداد در رأی نیست و این دو مطلب از دو مقوله اند. استبداد، خودرأیی و خودمحوری است و مستبد نه تنها مشاوره نمی کند، بلکه مشاوره را برای خود نقص می پندارد؛ در حالی که قاطعیت با مشاوره کمال هماهنگی را دارد و آن اینکه هر گاه مطلب از همان لحظات نخست روشن باشد و یا پس از مشاوره با اهل فن، جوانب امر روشن گردد، در اعلان و اجراء آن تردید به خود راه ندهد و با قاطعیت کامل وارد کار شود و موانع احتمالی را با تکیه به قدرت الهی نادیده بگیرد. قرآن کریم در این باره می فرماید: «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّه »؛10 «با آنان به مشاوره بپرداز و هر موقع تصمیم گرفتی، بر خدا تکیه کن!»

3. سازش ناپذیری در اصول
یکی دیگر از ویژگیهای رهبران الهی این است که هرگز در اصول و اهداف کلی با دشمن معامله نمی کردند و هرگز حاضر نمی شدند اصول مکتب به نحوی از انحاء خدشه دار شود. این همان خصیصه سازش ناپذیری در مقابل دعوت به چشم پوشی از اصول است.
در زندگی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله این مسئله به خوبی روشن است. قریش از او دعوت کردند که پیامبر، خدایان آنان را عبادت کند تا آنان نیز خدای پیامبر را عبادت کنند. قبول چنین پیشنهادی، یک نوع عدول از اصول مکتب به شمار می رفت و به همین جهت، وحی الهی رسول گرامی صلی الله علیه وآله را تعلیم داد که بفرماید: «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ »؛ 11 «آنچه را شما می پرستید، من نمی پرستم.»
ابن هشام در سیره خود می نویسد: گروهی از مردم طائف آمدند تا با پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله از در صلح وارد شوند، مشروط بر اینکه صلحنامه ای نوشته شود و دو طرف امضاء کنند و مواد صلحنامه این باشد که مردم طائف پس از قبول اسلام در انجام این امور آزاد باشند:
1. نماز نگزارند؛
2. ربا بخورند؛
3. عمل جنسی مطلقاً مباح باشد؛
4. بتکده آنان یکسال یا بیشتر برپا باشد تا زنان آنان، آنها را عبادت کنند.
یک چنین صلح و آشتی پذیری، عدول از اصولی بود که پیامبر برای تبلیغ و تحکیم آنها برانگیخته شده بود. از این جهت، پیامبر همه این شرائط را رد کرد و در رد برخی از این مواد آیه ای از قرآن را تلاوت فرمود تا به آنان بفهماند که این مواد، مخالف برنامه های قطعی مکتب و آرمانهای رسالت اوست و سازش در مورد آنها پذیرفته نیست.
در مورد ربا فرمود: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِی مِنَ الرِّبا »؛ 12 «ای کسانی که ایمان آورده اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده، رها کنید!»
درباره زنا فرمود: «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلاً »؛ 13 «و نزدیک زنا نشوید که کار بسیار زشت و بد راهی است. »
و درباره نماز فرمود: «لَا خَیرَ فِی دِینٍ لَا صَلَاةَ مَعَهُ؛ 14 آیینی که به همراه آن نماز نباشد، سودی ندارد.»
بنابراین، مقصود از سازش ناپذیری، حفظ اصول و قوانین اساسی مکتب و عدم عدول از آنهاست و گرنه با حفظ اصول، چشم پوشی از برخی خصوصیات در صورتی که مصلحت ایجاب کند، با «سازش ناپذیری » منافاتی ندارد؛ چنان که پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله در غزوه حدیبیه، گذشتهایی از خود نشان داد که کاملاً بی سابقه بود.
علی علیه السلام در آغاز صلحنامه نوشت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هذا مَا اصْطَلَحَ عَلَیهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله. » طرف صلح که عمرو بن سهیل بود، اعتراض کرد که ما رحمان را نمی شناسیم، پس بنویسید: «بسمک اللهم » و نیز تو را رسول خدا نمی دانیم، پس کلمه «رسول اللَّه » را از کنار نامتان بردارید.
پیامبر همه را پذیرفت و حتی حاضر شد که همان سال از حدیبیه به مدینه باز گردد و سال دیگر برای انجام مراسم عمره به مکه بیاید. 15
عدول از چنین اموری که برنامه های اصولی و قوانین اساسی مکتب را خدشه دار نمی سازد، انعطافی است که در مواقع خاص که مصلحت برتر آن را ایجاب می کند، لازم است و از شرائط یک رهبر هوشیار و موقعیت شناس می باشد.
اکنون نظری به زندگانی بعضی از پیامبران پیشین می افکنیم و سازش ناپذیری آنان را در حفظ اصول از زبانشان می شنویم:
حضرت هودعلیه السلام آن گاه که ملت وی از او روی گردان شدند و گفتند که او مورد خشم خدایانشان قرار گرفته است، تصمیم گرفت رابطه خود را به کلی از آنان قطع کند و چنین گفت: «إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّی بَری ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ × مِنْ دُونِهِ فَکیدُونی جَمیعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُون »؛ 16«من خدا را گواه می گیرم و شما نیز شاهد باشید که من جز خدای یکتا از خدایان شما بری هستم. آنچه می توانید در مورد من انجام دهید و مرا مهلت ندهید.»
و شعیب علیه السلام آن گاه که تهدید شد اگر آیین بت پرستی را نپذیرد، از شهر بیرون خواهد شد، در پاسخ چنین گفت: «قَدِ افْتَرَینا عَلَی اللَّهِ کَذِباً إِنْ عُدْنا فی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْها وَ ما یکُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فیها »؛17 «اگر ما به طریقه شما برگردیم، پس از آنکه خدا ما را از آن نجات داد، به خدا دروغ بسته ایم و شایسته نیست که ما به آن باز گردیم.»
در اینجا لازم است یادآور شویم که اگر چه تمام پیامبران از اهرمهای ظاهری و اسباب عادی مانند: صبر و بردباری، دعوت پیروان به شکیبایی، قاطعیت در تصمیم گیری و عمل، و آشتی ناپذیری درباره اصول مکتب بهره می گرفتند، اما در همه حالات توجه کامل داشتند که ریشه تأثیر این عوامل در گرو اراده حق تعالی است و هر چه در جهان می گذرد، باید از اراده او سرچشمه بگیرد. از این جهت، عامل مهمی در زندگی آنان خودنمایی می کند که در ادامه یادآور خواهیم شد.
ادامه دارد... .

پی نوشت:
×)برگرفته از منشور جاوید قرآن، آیة الله جعفر سبحانی، مؤسسه امام صادق علیه السلام، پاییز 1370، ج 10، صص 347 - 354.

1) انعام / 34.
2) احقاف / 35.
3) اعراف / 128.
4) آل عمران / 200.
5) همان / 186.
6) اعراف / 59، 66، 73، 85.
7) نحل / 36.
8) طه / 47 - 48.
9) انبیاء / 57.
10) آل عمران / 159.
11) کافرون / 2.
12) بقره / 278.
13) اسراء / 32.
14) سیره ابن هشام، ج 2، صص 542 - 544.
15) بحارالانوار، ج 20، ص 368 و غیره.
16) هود / 54 - 55.
17) اعراف / 89.
منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 81 ،ذی طوی
/ 0 نظر / 43 بازدید